« فمحلّها مقترب ، و ساكنها مغترب ، » پس محلّ آن قبور قريب است ، و حال آنكه ساكن او غريب است . « بين أهل محلّة موحشين ، و أهل فراغ متشاغلين ، » ميانهء اهل محلهّ موحشان مكدّر ، و اهل فراغت از كار دنيا مشغولان به امور اخروى . « لا يستأنسون بالأوطان ، و لا يتواصلون تواصل الجيران ، على ما بينهم من قرب الجوار ، و دنوّ الدّار . » انس نمى گيرند به آن وطنها ، و مواصلت نمى كنند با يكديگر مواصلت كردن همسايهها با يكديگر ، با آنكه ميانهء ايشان است از قرب همسايگى و نزديكى خانه . « و كيف يكون بينهم التزاور ، ( 2 ) و قد طحنهم بكلكله البلى ، و أكلتهم الجنادل و الثّرى » - الكلكل الصّدر ، و هو مستعار - يعنى : و چگونه باشد ميانهء ايشان زيارت يكديگر كردن ، و حال آنكه آرد ساخته ايشان را به صدر پوسيدگى ، و خورده است
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1040
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص١٠٤٠
« فاستبدلوا بالقصور المشيّدة ، و النّمارق الممهّدة ، الصّخور و الأحجار المسنّدة ، و القبور اللّاطئة الملحدة ، الّتى قد بنى على الخراب فناؤها ، و شيّد بالتّراب بناءها ، » پس بدل گرفتند به قصرهاى افراشته و بالشهاى گسترده ، سنگهاى سخت بر يكديگر محكم كرده ، و قبرهاى در گل گرفته شكافته ، كه هر آينه بنا كرده شده بر خرابى پيرامون او ، و افراشته شده به خاك بناى او .
زين پيشتر بر اين لب آب و كنار حوض * آزادگان چو سوسن و چون سرو بودهاند
هر يك ز روى نخوت و از راه افتخار * بر فرق فرقدين ( 1 ) قدمها بسودهاند
زين گلستان چو باد صبا درگذشتهاند * آثار لطف خويش به خلقان نمودهاند
بگشاى چشم عبرت و هش دار كان گروه * رفتند گر ستوده و گر ناستودهاند
در كشتزار دهر بر آب حيات خويش * تخمى كه كشتهاند بر آن درودهاند
هامش
( 1 ) فرقدين : دو ستارهء درخشان در صورت دبّ اصغر و آن را به فارسى دو برادران گويند ، فرق : بالاى هر چيزى ، روى ، برفراز
( 2 ) نهج البلاغه : تزاور