خطبه 226
و من خطبة له - عليه الصّلوة و السّلام - : ( 1 ) « دار بالبلاء محفوفة ، و بالغدر معرفة ، » يعنى دنيا خانهاى است به بلا مملوّ ، و غدر و نقض عهود معروف و مشهور . لفظ « الغدر » مستعار لزينة الظاهرة المستعقبة البلاء في الآخرة . « لا تدوم أحوالها ، و لا تسلم نزّالها . أحوال مختلفة ، و تارات متصرّفة ، » دائم نمى باشد حالهاى او ، و سالم نمى مانند نازلان او ، و حالهاى گوناگون و كرّتهايى . « العيش فيها مذموم ، و الأمان فيها ( 2 ) معدوم ، » عيش در او مذموم است ، و امن و خوشدلى در او معدوم . شعر :
خوش است اين كهنه دير پر فسانه * اگر نه مرد نستى در ميانه
در اين محنت سرا اين است ماتم * كه ما را مى نبگذارند با هم
خوشستى زندگانى و كيستى * اگر نه مرگ ما را در پيستى
نشاط ار هست بى دوران غم نيست * وجود ار هست بى خوف عدم نيست
خوشى جويى ز عالم سركشى را * كه عالم نيست دوران خوشى را
به شادى از تو گر يك دم برآيد * از آن شادى تو را صد غم در آيد
جهان بى وفا نورى ندارد * دمى بى ماتمى سورى ندارد
هزاران حرف ناكامى بخوانيم * كه تا در عمر خود كامى برانيم
اگر كام است در ضمنش بلايى است * و گر گنج است با آن اژدهايى است
جهان بى شك سراجاى سپنج است * ز مركز تا محيط اندوه و رنج است
نمى دانم كسى را بى غمى من * كه تا دستى در او مالم دمى من
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 226
( 2 ) همان : منها
3 سپنج : عاريت ، مهمان ، آرامگاه عاريتى