تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1038

مساهمون:

ص١٠٣٨

خطبه 226

و من خطبة له - عليه الصّلوة و السّلام - : ( 1 ) « دار بالبلاء محفوفة ، و بالغدر معرفة ، » يعنى دنيا خانه‌اى است به بلا مملوّ ، و غدر و نقض عهود معروف و مشهور . لفظ « الغدر » مستعار لزينة الظاهرة المستعقبة البلاء في الآخرة . « لا تدوم أحوالها ، و لا تسلم نزّالها . أحوال مختلفة ، و تارات متصرّفة ، » دائم نمى باشد حالهاى او ، و سالم نمى مانند نازلان او ، و حالهاى گوناگون و كرّتهايى . « العيش فيها مذموم ، و الأمان فيها ( 2 ) معدوم ، » عيش در او مذموم است ، و امن و خوشدلى در او معدوم . شعر :

خوش است اين كهنه دير پر فسانه * اگر نه مرد نستى در ميانه در اين محنت سرا اين است ماتم * كه ما را مى نبگذارند با هم خوشستى زندگانى و كيستى * اگر نه مرگ ما را در پيستى نشاط ار هست بى دوران غم نيست * وجود ار هست بى خوف عدم نيست خوشى جويى ز عالم سركشى را * كه عالم نيست دوران خوشى را به شادى از تو گر يك دم برآيد * از آن شادى تو را صد غم در آيد جهان بى وفا نورى ندارد * دمى بى ماتمى سورى ندارد هزاران حرف ناكامى بخوانيم * كه تا در عمر خود كامى برانيم اگر كام است در ضمنش بلايى است * و گر گنج است با آن اژدهايى است جهان بى شك سراجاى سپنج است * ز مركز تا محيط اندوه و رنج است نمى دانم كسى را بى غمى من * كه تا دستى در او مالم دمى من
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 226
( 2 ) همان : منها
3 سپنج : عاريت ، مهمان ، آرامگاه عاريتى
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1038 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )