آورد ايشان را در بدترين خانه كه دوزخ است ، و ببندد دستهاى ايشان بر گردنهاى ايشان ، و نزديك سازد موى پيشانى ايشان به قدمهاى ايشان ، و بپوشاند ايشان را پيراهن هاى سياه از قطران ، و جامههاى آتشين . « في عذاب قد اشتدّ حرهّ ، و باب قد أطبق على أهله ، » در عذابى بتحقيق مشتدّ شده گرماى او ، و بابى بدرستى بسته شده بر اهل او . « في نار لها كلب و لجب ، و لهب ساطع ، و قصيف هائل ، » در آتشى كه او را شدّت است و اصوات غلبه ، و زبانهء بلند برآمده ، و غرّيدن هولناك از قبيل غرّيدن ( 2 ) رعد . « لا يظعن مقيمها و لا يفادى أسيرها ، و لا تفصم كبولها . » نقل نمى كند مقيم او ، و باز خريده نمى شود اسير و بندى او ، و شكسته نمى شود زنجير و غلّ او . « لا مدّة للدّار فتفنى ، و لا أجل للقوم فيقضى . » نه مدّتى معيّن است آن شرّ دار را تا فانى شود ، و نه اجلى است اهل او را تا منقضى گردد . أعاذنا اللّه تعالى من شرّ دار
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1037
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص١٠٣٧
هر آن چندان كه كردى نيك و بد تو * همه آماده بينى گرد خود تو
اگر بد كردهاى زير حجابى * و گر نه با بزرگان هم ركابى
به نيكى و بدى در كار خويشى * يقين آيينهء كردار خويشى
اگر نيك است و گر بد كار و كردار * شود در پيش روى تو پديدار
هامش
1 قطران : قير ، مس گداخته آتشين
( 2 ) دا : سخت غرّيدن