مى سوزم از آن كه پرده چون برخيزد * چه كار ز زير پرده بيرون آيد
به هر گه كز جهان رفتى تو بيرون * نخواهد بود حالت از دو بيرون
اگر آلودهء پالوده گردى * و گر پالودهء آسوده گردى
چو تو آلوده باشى و گنهكار * كنندت در نهاد خود گرفتار
و گر پالوده دل باشى تو در راه * فشانان دست به خرامى به درگاه
فراز عرش و شيب چاه با توست * بهشت و دوزخت همراه با توست
همى تا تو چگونه رفت خواهى * در اين ره بر چه پهلو خفت خواهى
اگر در پردهء در پرده ( 3 ) باشى * در آن چيزى كه در وى مرده باشى
نميرد هيچ بينا دل سفيهى * نخيزد هيچ كنّاسى فقيهى
« فأمّا أهل الطّاعة فأثابهم بجواره ، و خلّدهم في داره ، » پس امّا اهل طاعت و فرمانبردارى خداى تعالى : پس پاداش دهد ايشان را به جوار خويش ، و مخلّد دارد ايشان در دار خويش - يعنى جنّت - .
« حيث لا يظعن النّزّال ، و لا تتغيّر بهم الحال ، و لا تنوبهم الأفزاع ، و لا تنالهم الأسقام ، و لا تعرض لهم الأخطار ، و لا تشخصهم الأسفار . » آنجا كه نقل نكنند نازلان در او ، و متغيّر نگردد به ايشان حال ، و فرو نيايد به ايشان فزعها و ترسها ، و نرسد به ايشان مرضها ، و عارض نشود ايشان را خطرها ، و بيرون نمى برد ايشان را سفرها .
بل نعيم دائم مخلّد مؤبّد ، لأنّ نوع الإنساني أبدىّ بالإتّفاق ، قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - : « إنّكم خلقتم للأبد ، و إنّما تنقلون من دار إلى دار » . ( 5 )
اندر آن بقعه ز اهل نفس و نفس * مرگ ميرد دگر نميرد كس
و اختلفوا في انقطاع أشخاص النوع الإنساني بانتهاء مدّة الدنيا ، و انتفاء التوالد
هامش
1 پالودن : صاف كردن ، تصفيه ، پاك كردن
2 خرامى : زيبايى و لطافت و چالاكى ، خراميدگى
( 3 ) دا : برده
4 كنّاس : خاكروبه ، خانه روب
( 5 ) بحار الأنوار ، ج 6 ، ص 249