مرغ جانش موش شد سوراخ جوى * چون شنيد از گربكان او غرهّ خوى
كى بود او را درين حزن حزن * آرزوى از قفص بيرون شدن
گربه مرگ است و اجل چنگال او * مى زند بر مرغ پرّ و بال او
« فصار جيفة بين أهله ، قد أوحشوا من جانبه ، و تباعدوا من قربه . » پس بازگشت مردارى بد بوى ميان اهل خود ، بدرستى متوحّش شدند از جانب او ، و دورى جستند از نزديك شدن به او .
« لا يسعد باكيا ، و لا يجيب داعيا . » يارى نمى كند هيچ گريه كننده را ، و جواب نمى دهد هيچ خواننده را .
« ثمّ حملوه إلى محطّ في الأرض ، » باز حمل كردند او را به سوى لحد .
عطّار :
دفن مى كردند مردى را به خاك * شد حسن در بصره پيش آن مغاك سوى آن گور و لحد مى بنگريست * بر سر آن گور بر خود مى گريست
پس چنين گفت او كه كارى مشكل است * كين جهان را گور آخر منزل است
وان جهان را اوّلين منزل همين است * اوّلين و آخرين زير زمين است
دل چه بندى در جهانى جمله رنگ * كآخرش اين است يعنى گور تنگ
چون نترسى از جهانى صعبناك * كاوّلش اين است يعنى زير خاك
« فأسلموه فيه إلى عمله ، » پس سپردند او را در آنجا با عمل او .
في الفتوحات المكيّة : « كلّ انسان في البرزخ مرهون بكسبه ، محبوس في صور أعماله ، إلى أن يبعث يوم القيامة . » « و انقطعوا عن زورته حتّى إذا يبلغ الكتاب أجله ، و الأمر مقاديره ، » و منقطع شدند از زيارت او تا وقتى كه برسد نوشته بقاى نشئهء دنيا به مدّت مضروبهء خود ، و امر خلايق به اندازهء خويش .
هامش
1 مغاك : گودال ، قبر