تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1031

مساهمون:

ص١٠٣١

بود كه غبطه مى برد به آن و حسد داشت بر آن ، بدرستى كه صاحب آن شود غير او « فلم يزل الموت يبالغ في جسده حتّى خالط سمعه ، » ( 1 ) پس لا يزال مرگ مبالغه مىكند در جسد او ، تا آميخته شد سمع او را . « فصار بين أهله لا ينطق بلسانه ، و لا يسمع بسمعه : » پس بازگشت ميان اهل خود نه سخن گويد به زبان خود ، و نه شنوا باشد به سمع خود . « يردّد طرفه ( 2 ) في وجوههم ، » مى گرداند چشم و نگرستن خود در رويهاى ايشان . « يرى حركات ألسنتهم ، و لا يسمع رجع كلامهم . » پس مى بيند حركات زبانهاى ايشان ، و نمى شنود رجوع سخنان ايشان با يكديگر . عطّار :

تيرگىّ ديده و كرّى گوش * پيرى و نقصان عقل و ضعف و هوش اين و صد چندان سپاه لشكرند * سر به سر مير اجل را چاكرند روز و شب پيوسته لشكر مى رسد * يعنى از پس ، ميرها در مى رسد چو در آمد از همه سويى سپاه * هم تو باز افتى و هم نفست ز راه خوش خوشى با نفس سگ در ساختى * عشرتى با او به هم در باختى پاى بست عشرت او آمدى * زير دست قدرت او آمدى چون در آيد گرد تو شاه و حشم * تو جدا افتى ز سگ ، سگ از تو هم گر ز هم اينجا جدا خواهيد شد * پس به فرقت مبتلا خواهيد شد غم مخور گر با هم اينجا كم رسيد * ز آنكه در دوزخ خوشى با هم رسيد
« ثمّ ازداد الموت التياطا ، » باز زياد كرد مرگ التصاق به او . « فقبض بصره كما قبض سمعه ، و خرجت الرّوح من جسده ، » پس قبض كرد بينايى او همچنان چه قبض كرده بود شنوايى او ، و بيرون رفت روح از جسد او .
همچو آن مرغ قفص در اندُهان * كرد بر گردش به حلقه گربكان
هامش
( 1 ) نهج البلاغه : لسانه سمعه
( 2 ) همان : طرفه بالنظر