تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1029

مساهمون:

ص١٠٢٩
فناء الأصل و الفرع و الوصل باش تا اين تجارت را خسارت بينى عين القضاة :
بفكندنى است هر چه برداشته‌ايم * استردنى است هر چه بنگاشته‌ايم سودا بود است هر چه پنداشته‌ايم * دردا كه به عشوه ( 2 ) عمر بگذاشته‌ايم
« فغير موصوف ما نزل بهم : » پس در وصف نمى آيد آنچه نازل شده به ايشان از شدايد . « اجتمعت عليهم سكرة الموت و حسرة الفوت ، » مجتمع شده بر ايشان شدّت مرگ و حسرت فوت اموال و اهالى . « ففترت لها أطرافهم ، و تغيّرت لها ألوانهم ، » پس سست شد اعضاى ايشان ، و متغيّر شد رنگهاى ايشان . « ثمّ ازداد الموت فيهم ولوجا ، فحيل بين أحدهم و بين منطقه ، » باز زيادت كرد موت در ايشان دخول ، پس حائل شد ميان يكى از ايشان و سخن گفتن او .
آن يكى ديوانه را از اهل راز * گشت وقت نزع ، جان كندن دراز از سر بى قوّتى و اضطرار * همچو ابرى خون فشان بگريست زار گفت چون جان اى خدا آورده‌اى * چون همى بردى چرا آورده‌اى گر نبودى جان من بر سودمى * زين همه جان كندن ايمن بودمى نه مرا از زيستن مردن بدى * نه تو را آوردن و بردن بدى كاشكى رنج شد آمد نيستى * گر شد آمد نيستى بد نيستى
« و إنهّ لبين أهله ينظر ببصره ، و يسمع باذنه ، على صحّة من عقله ، و بقاء من لبهّ ، » و بدرستى كه او هر آينه در ميان اهل خويش نظر مىكند به چشم خود ، و مى شنود به گوش خود ، بر حال صحّت از عقل ، و باقى بودن از خرد او .
هامش
1 ] استردن : ستردن ، پاك كردن ، محو ساختن
( 2 ) دا : به عشرت ، عشوه : فريب ، خودنمايى ، دلفريبى
3 ] نزع : حالت جان كندن