« يفكّر فيم أفنى عمره ، و فيم أذهب دهره » انديشه مىكند كه در چه چيز فنا شده زندگانى او ، و در چه چيز گذرانيده زمان حيات او « و يتذكّر أموالا جمعها ، » و ياد مى آورد مالها كه جمع كرده آن را .
« أغمض في مطالبها ، و أخذها من مصرّحاتها و مشتبهاتها ، » حال آنكه اغماض كرده و چشم فرو خوابانيده در مأخذ آن اموال ، و فرا گرفته آن را از محرّمات واضحة الحرمة و از مشتبهات آن . أى تساهل في وجوه أخذها و لم يضبط دينه فيها .
« و قد لزمته تبعات جمعها ، و أشرف على فراقها ، » بدرستى كه لازم او شد عاقبتهاى بد جمع كردن آن اموال ، و مطّلع شد بر فراق آن .
« تبقى لمن وراءه ينعمون فيها ، و يتمتّعون بها ، » باقى ماند آن اموال مر آن كسانى كه بعد از اويند ، تنعّم مى كنند در آن ، و تمتّع مى گيرند به آن .
« فيكون المهنأ لغيره ، و العب ء على ظهره . » - « المهنأ » المصدر من هنأ يهناء - يعنى پس باشد گوارا شدن و هنائت آن اموال مر غير او را ، و باشد ثقل و بار آن بر پشت او .
« و المرء قد غلقت رهونه بها ، » و شخص بتحقيق در گرو است رهنهاى او به آن .
استعار وصف « غلق الرهون » ملاحظة لعدم انفكاك نفسه من تبعاتها المشبّهة ، لغلق الرهن بما عليه من مال .
« فهو يعضّ يده ندامة على ما أصحر له عند الموت من أمره ، » پس او مى گزد دست خود را از پشيمانى آنچه ظاهر و منكشف شده مر او را در حال مرگ از امر او .
مولانا :
سيلاب گرفت ، كرد ويرانهء عمر * آغاز پرى نهاد پيمانهء عمر
خوش باش كه تا چشم زنى خوش بكشد * حمّال زمانه رخت از خانهء عمر
« و يزهد فيما كان يرغب فيه أيّام عمره ، » و زاهد و بى رغبت مىشود در آنچه بود كه رغبت مى كرد در او مدّت عمر خويش .
« و يتمنّى أنّ الّذى كان يغبطه بها و يحسده عليها قد حازها دونه » و تمنّا كند آنچه