تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1028

مساهمون:

ص١٠٢٨
عنها جرّ . » نظامى :
پاژگون بين نقش ديباچه جهان * نام هر بنده جهان خواجه جهان
« حيثما زالت زال إليها ، و حيثما أقبلت أقبل عليها ، » پس به طريق بندگان آنجا كه زايل شد دنيا ، زايل مىشود از آنجا كه به سوى او ، و آنجا رو كرد دنيا روى آورد بر او . عطّار فرمايد :
ألا اى روز و شب در حرص پويان * به حيلت همچو مور و موش جويان حريصى بر سرت كرده فسارى * تو را حرص است و اشتر را مهارى شبانه‌روزى چو اختر روز كورى * اسير حرص روز و شب چو مورى فغان زين عنكبوتان مگس خوار * همه چون كركسان در بند مردار فغان از حرص انسان گوى تا چند * و زين سگ سيرتان زشت پيوند
« و لا ينزجر من اللّه بزاجر ، و لا يتّعظ منه بواعظ ، » و منزجر و ممتنع نمى شود از خداى تعالى به زجر و منع زاجرى ، و پند گرفته نمى شود از او به پند واعظى . « و هو يرى المأخوذين على الغرّة ، حيث لا إقالة و لا رجعة ، كيف نزل بهم ما كانوا يجهلون ، » و او مى بيند گرفتاران بر فريب خوردن به دنيا ، جايى كه نيست در گذاشتن گناه و نه بازگشتن - يعنى آخرت - كه چگونه فرود آمده به ايشان آنچه بودند كه نمى دانستند . « و جاءهم من فراق الدّنيا ما كانوا يأمنون ، و قدموا من الآخرة ما كانوا يوعدون . » و چگونه آمده ايشان از فراق دنيا آنچه بودند كه به امن بودند از آن ، و پيش آمدند از آخرت آنچه بودند كه بيم كرده مى شدند .
سوف ترى إذا انجلى الغبار * أ فرس تحتك أم حمار
شيخ احمد غزالى گويد : فذلك كار ديدن ملك است و به اوّل مغرور گشتن هلك . يكى از علما پادشاهى را به فوت پسرى تعزيت داد ، گفت : مات إبنك و هو فرعك ، و مات أبوك و هو أصلك ، و مات أخوك و هو وصلك ، فما ذا ترتقب بعد
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1028 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )