تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1027

مساهمون:

ص١٠٢٧

مى پوشاند آن چيز چشم او را ، و مريض مى گرداند دل او را . « فهو ينظر به عين غير صحيحة ، و يسمع باذن غير سميعة ، » پس او نظر مىكند به ديدهء معلول ، و مى شنود به گوش ناشنوا . استعار وصف « العشا » لما يعرض لأبصار ( 1 ) بصائر أهلها من أغطية الجهل ، فيفسد نظرها ، فلا يبصر ما ينتفع به ، و لا يسمع ما يتّعظ به . « قد خرقت الشّهوات عقله ، و أماتت الدّنيا قلبه ، و ولهت عليها نفسه ، » بدرستى كه دريده است شهوتها عقل او را ، و مى رانيده است دنيا دل او را ، و واله و شيفته گردانيده است بر خويش نفس او را .

هر آن ملكى كه از جان داريش دوست * نيرزد هيچ چون مرگ از پى اوست اگر ملك تو شد صحراى دنيا * سرانجامت سه گز خاك است مأوى تو گر باشى گدايى يا شهنشاه * سه گز كرباس و ده خشت است همراه اگر ملكت ز ماهى تا به ماه است * سرانجامت بدين دروازه راه است چو بر بندند ناگاهات زنخدان * همه ملك جهان آن دم زنخ دان ز هر چيزى كه دارى كام و ناكام * جدا مى بايدت شد در سرانجام برين عمرى كه چندين پيچ دارد * مشو غرهّ كه پى بر هيچ دارد چو پى بر باد دارد عمر هيچ است * ولى اين هيچ را صد گونه پيچ است

استعار وصف « التخريق » لتفريق أفكاره في تحصيل المشتهيات ، و استعار وصف « الإماتة » لإخراج قلبه من الانتفاع به في أمر الآخرة ، فهو كالميّت عنها . « فهو عبد لها ، و لمن في يده ( 4 ) شيء منها ، » پس او بنده است دنيا را ، و بنده است آن كس را كه در دست او چيزى است از دنيا . قال ابو على الرودبارى : « من دخل الدنيا و هو عنها جرّار ، تحلّ إلى الآخرة و هو

هامش
( 1 ) دا : لابصارها
2 زنخدان : چانه ، ذقن
3 زنخ : قبيح و ركيك و كريه
( 4 ) نهج البلاغه : في يديه
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1027 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )