تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1025

مساهمون:

ص١٠٢٥
بيت :
وجود جمله ظلّ حضرت توست * همه آثار صنع و قدرت توست جهانى عقل و جان حيران بمانده * تو در پرده چنين پنهان بمانده
« غنى كلّ فقير ، و عزّ كلّ ذليل ، و قوّة كلّ ضعيف ، و مفزع كلّ ملهوف . » اوست بى نيازى هر نيازمند ، ( شعر :
قديم بى ولد قيّوم بى خويش * تولّاى توانگر فخر درويش منزهّ از زن و از خويش و فرزند * مبرّا از شبيه و مثل و مانند )
و عزيزى هر خوارى كش ، و قوّت هر ضعيف ، و فريادرس هر محزون . عطّار :
زهى عزّت كه چندين بى نيازى است * كه چندين عقل و دين آنجا به بازى است زهى حيرت ( 1 ) كه از تعظيم آن جاه * ندارد كس سر مويى بدان راه زهى قوّت كه گر خواهد به يك دم * زمين چون موم گرداند فلك هم
« من تكلّم سمع نطقه ، و من سكت علم سرهّ ، » هر كس كه سخن گويد ، مى شنود گفتار او ، و آن كس كه خاموشى گزيند ، مىداند اسرار او . « و من عاش فعليه رزقه ، و من مات فإليه منقلبه . » آن كس كه بزيست پس بر اوست روزى او ، و آن كس كه مرد پس به سوى حضرت اوست بازگشت او . و منها : « سبحانك خالقا و معبودا بحسن بلائك عند خلقك » پاكا از همه نقصى ، آفريننده و معبودا به خوبى بلاى تو نزد خلق تو . الباء في قوله : « بحسن بلائك » قيل : إنّها يتعلّق بسبحانك : أى أنزّهك بهذا الإعتبار ، و يحتمل أن يتعلّق بمعبود ، و يحتمل أن يتعلّق بقوله : « خلقت دارا ، و جعلت فيها مأدبة : مشربا و مطعما ، و أزواجا و خدما ، و قصورا و
هامش
( 1 ) دا : حرمت
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1025 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )