تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1024

مساهمون:

ص١٠٢٤

خطبه 109

و من خطبة له - عليه الصّلوة و السّلام - : ( 1 ) « كلّ شيء خاشع له ، » هر چيزى كه هست خاشع و فروتن است او را .

فلك اندر ركوع استادهء اوست * زمين اندر سجود افتادهء اوست شادى روحانيان از بهر اوست * گريهء كرّ و بيان از قهر اوست مرغ گردون در رهش پر مى زند * بر درش چون حلقه‌اى سر مى زند در سجودش روز و شب خورشيد و ماه * كرده پيشانىّ خود بر خاك راه روز از بسطش سپند افروخته * شب ز قبضش در سياهى سوخته اى خرد سرگشتهء درگاه تو * عقل را سر رشته گم در راه تو بحر در شورت سرانداز آمده * پاى در گل تا كمرگاه آمده آتش از شوق تو چون آتش شده * پاى بر آتش چنين سركش شده باد پى تو بى سر و پا آمده * باد در كف خاك پيما آمده آب را نامانده آبى بر جگر * و آبش از شوق تو بگذشته ز سر خاك در كوى تو ، بر در مانده‌اى * خاك بر سر ، خاكسارى مانده‌اى
« و كلّ شيء قائم به : » و هر چيزى كه موجود است به ذات خداى تعالى قائم است و ثابت ، و حق تعالى به ذات خود قائم . مصراع :
ما به تو قائم چو تو قائم به ذات

قال - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - : ( 2 ) « أصدق بيت قالته العرب قول لبيد [ مصراع ] : ألا كلّ شيء ما خلا اللّه باطل » ( 3 ) يعنى هر چه غير خداى تعالى است باطل و غير ثابت است في نفسه ، بل ثابت لغيره است از قبيل عمى .

هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 109
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 70 ، ص 295
( 3 ) مصراع دوم : « و كلّ نعيم لا محالة زائل »
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1024 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )