خطبه 109
و من خطبة له - عليه الصّلوة و السّلام - : ( 1 ) « كلّ شيء خاشع له ، » هر چيزى كه هست خاشع و فروتن است او را .
فلك اندر ركوع استادهء اوست * زمين اندر سجود افتادهء اوست
شادى روحانيان از بهر اوست * گريهء كرّ و بيان از قهر اوست
مرغ گردون در رهش پر مى زند * بر درش چون حلقهاى سر مى زند
در سجودش روز و شب خورشيد و ماه * كرده پيشانىّ خود بر خاك راه
روز از بسطش سپند افروخته * شب ز قبضش در سياهى سوخته
اى خرد سرگشتهء درگاه تو * عقل را سر رشته گم در راه تو
بحر در شورت سرانداز آمده * پاى در گل تا كمرگاه آمده
آتش از شوق تو چون آتش شده * پاى بر آتش چنين سركش شده
باد پى تو بى سر و پا آمده * باد در كف خاك پيما آمده
آب را نامانده آبى بر جگر * و آبش از شوق تو بگذشته ز سر
خاك در كوى تو ، بر در ماندهاى * خاك بر سر ، خاكسارى ماندهاى
« و كلّ شيء قائم به : » و هر چيزى كه موجود است به ذات خداى تعالى قائم است و ثابت ، و حق تعالى به ذات خود قائم .
مصراع :
ما به تو قائم چو تو قائم به ذات
قال - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - : ( 2 ) « أصدق بيت قالته العرب قول لبيد [ مصراع ] : ألا كلّ شيء ما خلا اللّه باطل » ( 3 ) يعنى هر چه غير خداى تعالى است باطل و غير ثابت است في نفسه ، بل ثابت لغيره است از قبيل عمى .
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 109
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 70 ، ص 295
( 3 ) مصراع دوم : « و كلّ نعيم لا محالة زائل »