تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1008

مساهمون:

ص١٠٠٨
استيلا نمايد در ميان درهاى او از ناشكيبايى از زجر كردن او « أيّها اليفن الكبير الّذى قد لهزه القتير ، كيف أنت إذا التحمت أطواق النّار بعظام الأعناق ، » اى پير فرتوت بزرگسال كه آميخته شده به او شيب و سستى ، چگونه باشى تو گاهى كه پيوسته شود جراحات طوقهاى آتشين به استخوانهاى گردنها « و نشبت الجوامع حتّى أكلت لحوم السّواعد . » - الجامعة الغلّ الأبدى إلى الأعناق - يعنى فرو رود غلّها در اعضا تا بخورد گوشتهاى ساعدها عطّار : ( 1 )
الا اى روز و شب در خواب رفته * برآمد صبح پيرى و تو خفته نمى ترسى كه مرگت خفته گيرد * دلت را غافل و آشفته گيرد
عطّار :
به سر بردى به غفلت روزگارى * مگر در گور خواهى كرد كارى الا اى حرص در كارت كشيده * چو شد قدّ الف وارت خميده اگر طاعت كنى اكنون عيان است * كه مى ترسى بميرى هم از آن است بسى شادى بكردى كام راندى * كنون چون پير گشتى باز ماندى نشد يك ذرهّ كم اى پير آزت * نكردستند گويى شير بازت گنه زشت است خاصهّ مردم پير * گنه خود چون بود با موى چون شير نمى ترسى كه از كوى جهانت * تو غافل در ربايند از ميانت تو را افتاد كار اى پير خون خور * به ايمان گر توانى جان برون بر كنون من گفتم و رفتم به زودى * بكشتم من ندانم تا درودى كنون چون زندگانى رخت بر بست * به سوى خاك رفتم باد در دست كنون گر شاد و گر غمناك رفتم * دلى پر آرزو با خاك رفتم
هامش
( 1 ) مج : « عطّار » محذوف