« فإنّ النّاس يوشك أن ينقطع بهم الأمل ، » پس بدرستى كه مردمان نزديك است كه منقطع شود به ايشان اميد . « و يرهقهم الأجل ، » و برسد به ايشان مرگ . « و يسدّ عنهم باب التّوبة . » و بسته شود از ايشان راه بازگشت . « فقد أصبحتم في مثل ما سأل إليه الرّجعة من كان قبلكم ، » پس بدرستى كه شما صباح كردهايد در مثل آنچه كردهاند بازگشت به سوى آن ، آن كس كه بوده پيش از شما . أى أصبحتم في حال الحياة من الصحة و التمكّن من العمل ، و هو ما يتمناّه من مضى قبلكم بقولهم : يا لَيْتَنا نُرَدُّ . . . ، هَلْ يَنْظُرُونَ إِلّا تأَوْيِلهَُ يَوْمَ . ( 1 ) « و أنتم بنو سبيل ، على سفر من دار ليست بداركم ، » و شما راه گذرانيد ( 2 ) بر سفر كردن از خانهاى كه نيست آن خانهء قرار شما . « فقد أوذنتم منها بالارتحال ، و امرتم فيها بالزّاد . » پس بدرستى كه آگاهانيده شديد به رحلت كردن از آنجا ، و مأمور شديد به توشه گرفتن در آنجا . شعر :
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1006
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص١٠٠٦
كنون هر ساعتى غم بيش دارم * كه روز واپسين در پيش دارم
خداوندا در آن دم ياريى ده * به فضلت بنده را بيداريى ده
در آن ساعت ز شيطانم نگه دار * ز ظلمت نور ايمانم نگه دار
چو جان من رسد در نزع بر لب * فرو مگذار و دستم گير يا رب
چو در جانم نماند ز آن لقا هوش * مكن بر جان من نامت فراموش
اگر چه سخت سستم من در اين راه * مگير اين سست رگ را سخت ناگاه
روا دارم كه آگاهم بگيرى * از آن ترسم كه ناگاهم بگيرى
هامش
( 1 ) فَقالُوا يا لَيْتَنا نُرَدُّ الأنعام : 27 ، هَلْ يَنْظُرُونَ إِلّا تأَوْيِلهَُ يَوْمَ يَأْتِي تأَوْيِلهُُ الأعراف : 53
( 2 ) دا : راه گذريانيد