تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1000

مساهمون:

ص١٠٠٠

و عينى خاصّ . و شخص نمى رسد به آن لقاى خاصّ اخروى كه رؤيت اعظم است ، الّا به خروج از دار دنيا كه منافات دارد با آن لقاء . حضرت رسالت را - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مخيّر گردانيدند ميان بقاى در دنيا و انتقال به اخرى ، پس گفت - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - : « الرّفيق الأعلى » . پس بدرستى كه او در حال دنيا در مرافقت ادنى بود ، و در خبر است از آن حضرت كه : « من أحبّ لقاء اللّه - يعنى بالموت - أحبّ اللّه لقاءه ، و من كره لقاء اللّه كره اللّه لقاءه » . ( 1 ) آن كس كه دوست دارد لقاى خداى تعالى ، دوست مى دارد خداى تعالى لقاى او را ، پس تجلّى مىكند بر او ، و آن كس كه مكروه مى دارد لقاى خداى تعالى ، مكروه مى دارد خداى تعالى لقاى او را ، پس محجوب مىشود از او . و لقاى حقّ تعالى به موت طعمى دارد كه نمى باشد در لقاى او به حيات دنيا . پس نسبت لقاء به موت ، نسبت قوله تعالى : سَنَفْرُغُ لَكُمْ أيَهَُّ الثَّقَلانِ ( 2 ) است . چه موت در دنيا فراغ ارواح ما است از تدبير ابدان ما . پس مى خواهد محبّ و دوست مى دارد كه آن ذوق حاصل كند ، و ميسّر نمى شود آن الّا به خروج از دار دنيا به موت نه به حال . ( 3 ) شعر [ مولانا : ]

مؤمنان گويند در حشر اى ملك * نى كه دوزخ بود راه مشترك كافر و مؤمن به دو يابد گذار * ما نديديم اندر اين ره دود و نار نك بهشت و نازگاه ( 4 ) ايمنى * پس كجا بود آن گذرگاه دنى پس ملك گويد كه آن روضه خضر * كه فلان جا ديده‌ايد اندر گذر دوزخ آن بود و سياستگاه سخت * بر شما شد باغ و بستان و درخت چون شما اين نفس دوزخ خوى را * و آتش اين گبر فتنه جوى را
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 6 ، ص 129
( 2 ) الرحمن : 31
( 3 ) دا : از ابتداى عبارت « در عبهر العاشقين است كه اهل مشاهده را سه مشاهده است . . . » تا همين عبارت محذوف
( 4 ) مثنوى : بارگاه