الهى محبّتشان مزيد گرفت . زيرا چون ارواح قدسى به صورت خاكى در آمدند ، از سر سودتى پيشين جمله « آرى گوى » شدند ، [ و در بعضى نسخ است كه جمله « أرنى گوى » شدند ] و محلّ انبساط يافتند تا هر چه در اين جهان ديدند همه او ديدند ، چنان كه بعضى از خواصّ محبّت گفتهاند : « ما نظرت في شيء إلّا و رأيت اللّه فيه » . از شطّاحان طربناك هيچ كس نيست كه از حقّ تعالى رؤيت نخواست و دعوى رؤيت نكرد . در مجالسشان زبان عشق همه « رأيت ربّى » گويد . بر سنن منازل محبّت ثانى در رؤيت ثانى يافتند ، كه هر كه بعد از امتحان در حجاب انسانى جوهر روحش به عوارض بشرى محتجب نشود ، و در جوهر روحش قهريات تأثير نكند ، آن شاهد اوّل بى زحمت حدثان اينجا باز يابد و محبّت بر محبّت بيفزايد . مشاهدهء سيوم رؤيت اعظم است ، و آن در سراى بقا است . چون جسم و روح متجانس شدند ، غايت محبّت آن جاست . به قدرت مشاهده محبّت مى افزايد و هرگز از عارف منقطع نشود . زيرا محبوب را حدّ مشاهده نيست . ( 1 ) در مقام مشاهده منازل است ، به قدر منازل محبّت است ، اصل محبّت از رؤيت حسن و جمال است . در رؤيت عظمت محبّت را زوال است . » و به صحّت رسيده كه در ايام منى در حجّة الوداع سورهء كريمهء إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ ( 2 ) نازل شد ، حضرت با جبرئيل گفت : « گوييا مرا خبردار مى گردانند كه از اين عالم مى بايد رفت » . جبرئيل گفت : وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى . ( 3 ) در فتوحات است در باب محبّت كه [ اشتياق ] محبّ به آنكه راغب است در خروج از دنيا به لقاى محبوب خود ، از براى آن است كه آن لقاء خاصّ است ، و اگر نه مشهود در هر حال وجه حقّ تعالى است ، لكن هر موطنى محلّ لقاى خاصّ است
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 999
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص٩٩٩
هامش
( 1 ) عبهر العاشقين : بعد از آن مشاهدهء جمال است
( 2 ) النصر : 1
( 3 ) الضحى : 4 .