« فإنّكم مرتهنون بما أسلفتم ، و مدينون بما قدّمتم . » پس بدرستى كه شما مرهونيد به آنچه پيش فرستادهايد ، و جزا دادهگانيد به آنچه در پيش كردهايد .
شعر :
فى المثل گر صد جهان است آن تو * آنچه بفرستى تو ، باشد آن تو
گر در اين ره بنده ، گر آزادهاى * تو نبينى آنچه نفرستادهاى
هر چه ز اينجا مى برى آن زان توست * نيك و بد درد تو و درمان توست
خواجه بوسعد آن امام با اصول * مجلسى مى گفت از قول رسول
ره زده از در در آمد قافله * ترك حج كرده دلى پر مشغله
آمدند آن جمع ، بهر زاد راه * بر در مجلس كه ما را زاد خواه
خواجه گفتا كيست از اصحاب جمع * كو برافروزد دل خلقى چو شمع
عورتى ( 1 ) از گوشهاى آواز داد * كين چنين تاوان توانم باز داد
رفت و درجى ( 2 ) پيش او زود آوريد * هر زر و زريّنه كش بود آوريد
خواجه آن بنهاد و سه روز و سه شب * گفت اگر گردد پشيمان چه عجب
پيش آمد بعد سه روز آن زنش * پس ، نهاد آنجا دو دست او رنجنش ( 3 ) خواجه را گفت اى به حق پشت و پناه * آن زر آخر از چه مى دارى نگاه
خواجه گفت اين من نديدم از كسى * از پشيمانيت ترسيدم بسى
گفت منديش اين معاذ اللّه مگوى * اين بديشان ده دگر زين ره مگوى
بر سر آن نه دو دست ابرنجنم * تا شود آزاد كلّى گردنم
گفت دست اورنجنم اى نامدار * بوده است از مادر خود يادگار
زان همه زريّنه اين يك بيش بود * لا جرم روز و شبم با خويش بود
خويشتن را دوش مى ديدم به خواب * در بهشت عدن همچون آفتاب
هامش
( 1 ) عورتى : زنى
( 2 ) درج : جعبهء جواهر و پيرايهء زنان
( 3 ) دست اورنجن ، دست برنجن : آنچه به عنوان زينت در دست كنند .