تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1002

مساهمون:

ص١٠٠٢
« فإنّكم مرتهنون بما أسلفتم ، و مدينون بما قدّمتم . » پس بدرستى كه شما مرهونيد به آنچه پيش فرستاده‌ايد ، و جزا داده‌گانيد به آنچه در پيش كرده‌ايد . شعر :
فى المثل گر صد جهان است آن تو * آنچه بفرستى تو ، باشد آن تو گر در اين ره بنده ، گر آزاده‌اى * تو نبينى آنچه نفرستاده‌اى هر چه ز اينجا مى برى آن زان توست * نيك و بد درد تو و درمان توست خواجه بوسعد آن امام با اصول * مجلسى مى گفت از قول رسول ره زده از در در آمد قافله * ترك حج كرده دلى پر مشغله آمدند آن جمع ، بهر زاد راه * بر در مجلس كه ما را زاد خواه خواجه گفتا كيست از اصحاب جمع * كو برافروزد دل خلقى چو شمع عورتى ( 1 ) از گوشه‌اى آواز داد * كين چنين تاوان توانم باز داد رفت و درجى ( 2 ) پيش او زود آوريد * هر زر و زريّنه كش بود آوريد خواجه آن بنهاد و سه روز و سه شب * گفت اگر گردد پشيمان چه عجب پيش آمد بعد سه روز آن زنش * پس ، نهاد آنجا دو دست او رنجنش ( 3 ) خواجه را گفت اى به حق پشت و پناه * آن زر آخر از چه مى دارى نگاه خواجه گفت اين من نديدم از كسى * از پشيمانيت ترسيدم بسى گفت منديش اين معاذ اللّه مگوى * اين بديشان ده دگر زين ره مگوى بر سر آن نه دو دست ابرنجنم * تا شود آزاد كلّى گردنم گفت دست اورنجنم اى نامدار * بوده است از مادر خود يادگار زان همه زريّنه اين يك بيش بود * لا جرم روز و شبم با خويش بود خويشتن را دوش مى ديدم به خواب * در بهشت عدن همچون آفتاب
هامش
( 1 ) عورتى : زنى
( 2 ) درج : جعبهء جواهر و پيرايهء زنان
( 3 ) دست اورنجن ، دست برنجن : آنچه به عنوان زينت در دست كنند .
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1002 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )