آن همه زريّنهها بد بر تنم * مى نديدم اين دو دست اورنجنم
گفتم آن بد يادگار مادرم * مى نبينم ، لاجرم زان غم خورم
حور جنّت گفت از آن ديگر مگوى * اين فرستادى و بس ديگر مجوى
آنچه تو آنجا فرستادى به ناز * لاجرم آن پيشت آورديم باز
« و كأن قد نزل بكم المخوف ، فلا رجعة تنالون ، و لا عثرة تقالون . » و حال آنكه بتحقيق نازل شده به شما امر ترسيده شده از آن . پس نه بازگشتى است شما را كه به آن برسيد ، و نه گناهى كه عفو كرده شويد .
عطّار :
اى دل آخر مى ببايد مرد زار * كار كن كامروز دارى روزگار
بر پل دنيا چه منزل مى كنى * خيز اگر ره توشه حاصل مى كنى
مولانا :
از روز قيامت جهان سوز بترس * وز ناوك ( 1 ) انتقام دلدوز بترس
اى در شب حرص خفته در خواب دراز * صبح اجلت دميد از روز بترس
« استعملنا اللّه و إيّاكم بطاعته و طاعة رسوله ، و عفا عنّا و عنكم بفضل رحمته . » كار بندد خداى تعالى ما و شما را به فرمانبردارى او و فرمان رسول او ، و درگذرد از گناهان ما و شما با فزونى بخشايش او .
« الزموا الأرض ، و اصبروا على البلاء . و لا تحرّكوا بأيديكم و سيوفكم و هوى ألسنتكم ، » ملازم شويد زمين را ، و ثبات ورزيد و صبر كنيد بر بلا ، و حركت مكنيد به دستهاى شما و تيغهاى شما و خواهش زبانهاى شما به سبّ و شتم .
« لزوم الأرض » كناية عن الثبات في زمن الفتنة ، و عدم النهوض و الجهاد ما لم يقم لهم قائم حقّ .
هامش
( 1 ) ناوك : نوعى از تير باشد .