« فاللهّ عباد اللّه فإنّ الدّنيا ماضية بكم على سنن ، و أنتم و السّاعة في قرن . » - القرن الحبل الذى يقرن به البعيران - پس بترسيد از خداى بترسيد از خداى ، پس بدرستى كه دنيا گذرنده است به شما بر يك طريق كه آن طريق آخرت است ، و شما و قيامت در يك رسن كشيدهايد . « فكأنّها قد جاءت بأشراطها ، و أزفت بأفراطها ، و وقفت بكم على صراطها . » پس گوييا قيامت بتحقيق آمده است با علامتهاى او ، و نزديك شده است با مقدّمات او ، و ايستاده است با شما در راه او . « و كأنّها قد أشرفت بزلازلها ، و أناخت بكلاكلها ، » و گوييا بتحقيق مشرف شده است با سختيهاى او ، و خوابانيده است شتر با اثقال او . استعار لفظ « الكلاكل » - و هى الصدور - لأثقالها . « و انصرفت ( 2 ) الدّنيا بأهلها ، و أخرجتهم من حضنها ، » و برگردانيده است دنيا را به
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 995
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص٩٩٥
و پيش از رسيدن غايت كه قيامت است نمى دانيد از تنگى قبرها ، و سختى حزن و انكسار ، و خوف موضوع اطّلاع ، يعنى منازل آخرت و محفل قيامت .
« و روعات الفزع ، » و شدايد فزع .
« و اختلاف الأضلاع ، و استكاك الأسماع ، » و آمد و شد استخوانهاى پهلو از فشردن گور ، و كر شدن گوشها .
« و ظلمة اللّحد ، و خيفة الوعد ، » و تاريكى لحد ، و ترس وعدهء مصائب .
« و غمّ الضّريح ، و ردم الصّفيح . » و اندوه اندرون گور ، و رخنه برآوردن سنگهاى قبر .
عطّار : ( 1 )
پيوسته چو ابر اين دل بى خويش كه هست * خون مى گريد زين ره در پيش كه هست
گويند چه كارت افتادست آخر * چه كار بود فتاده زين پيش كه هست
هامش
( 1 ) دا : لفظ « عطار » محذوف
( 2 ) نهج البلاغه : و انصرمت