تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 992

مساهمون:

ص٩٩٢
خاك قارون را چو فرمان در رسيد * با زر و سيمش به قعر خود كشيد

« و أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله ، دعا إلى طاعته ، و قاهر أعداءه جهادا عن دينه ، » و گواهى مى دهم كه محمّد بندهء او و فرستادهء اوست ، خواند مردمان را به فرمانبردارى او ، و فرو شكست دشمنان او را از براى مجاهده كردن از دين او . « و لا يثنيه عن ذلك اجتماع على تكذيبه ، و التماس لإطفاء نوره . » باز نگردانيد او را - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - از آن اجتماع كفّار بر تكذيب و به دروغ نسبت كردن او ، و جستن فرو نشاندن نور او . « فاعتصموا بتقوى اللّه ، » پس چنگ در زنيد به پرهيزكارى و ترس از خداى تعالى . « فإنّ لها حبلا وثيقا عروته ، و معقلا منيعا ذروته . » پس بدرستى كه مر او را رسنى ( 1 ) است كه محكم است گوشهء او ، و پناهى است كه استوار است بالاى او . استعار لفظ « الحبل » و « العروة » لما يتمسّك به من التقوى فيعتصم به من النار . رسالتين :

دست در تقوا زن و آزاد باش * ور در آتش مى روى دلشاد باش
« و بادروا الموت و غمراته ، » و بشتابيد و پيشى گيريد مرگ را و سختيهاى او ، عطّار فرمايد :
تو نمى دانى كه هر كو زاد مرد * شد به خاك و هر چه بودش باد برد هم براى مردنت پرورده‌اند * هم براى بردنت آورده‌اند گر تو عمرى در جهان فرمان دهى * هم بميرى هم به زارى جان دهى
« و امهدوا له قبل حلوله ، » و آماده كنيد جاى او را از تقوا پيش از فرود آمدن او . « و أعدّوا له قبل نزوله : » و مهيّا باشيد او را پيش از نازل شدن او . عطّار :
هامش
( 1 ) رسن : ريسمان ، طناب
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 992 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )