كار خود در زندگانى كن به برگ * ز آنكه نتوان كرد كارى روز مرگ
اين زمان درياب كآسان باشدت * ورنه دشوارى فراوان باشدت
از صفات بد به كلّى پاك شو * بعد از اين بادى به كف با خاك شو
تو كجا دانى كه اندر تن تو را * چه پليديها و چه گلخن تو را
مار و كژدم در تو زير پردهاند * خفتهاند و خويشتن گم كردهاند
گر سر مويى فرا ايشان كنى * هر يكى را همچو صد ثعبان ( 1 ) كنى
هر كسى را دوزخى پر مار هست * تا بپردازى تو دوزخ كار هست
گر برون آيى ز يك يك پاك تو * خوش بخواب اندر روى در خاك تو
ورنه زير خاك چه كژدم چه مار * مى گزندت سخت تا روز شمار
« فإنّ الغاية القيامة ، و كفى بذلك واعظا لمن عقل ، و معتبرا لمن جهل » پس بدرستى كه پايان كار مرگ قيامت است ، و كافى است به آن پند دهنده كسى را كه عاقل باشد ، و محلّ اعتبار گرفتن كسى را كه جاهل باشد و في كتاب شهاب الأخبار عن رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - : ( 2 ) « ليأخذ العبد لنفسه من نفسه ، و من دنياه لآخرته ، و من الشّيبة قبل الكبر ، و من الحياة قبل الممات ، فما بعد الموت من دار إلّا الجنّة و النّار . » يعنى بايد كه فرا گيرد بنده [ از نفس خود ] از براى نفس خود ، و فرا گيرد از دنياى خود از براى آخرت خود ، و فرا گيرد از جوانى خود پيش از پيرى ، و فرا گيرد از زندگى خود پيش از مردن ، پس نيست بعد از موت هيچ خانهاى الّا بهشت و دوزخ . مولانا :
تا كى گريزى از اجل ، در ارغوان و ارغنون ( 3 ) * نك كش كشانت مى برد ، إِنّا إلِيَهِْ راجِعُونَ
هامش
( 1 ) ثعبان : اژدها
( 2 ) شرح فارسى شهاب الأخبار ، ص 323 و بحار الأنوار ، ج 77 ، ص 129
( 3 ) ارغوان : درختى است كه در موسم بهار همهء درخت از گلها سرخ مى گردد ، گلى است سرخ ، ارغنون : سازى است مشهور كه افلاطون وضع آن كرده .