خطبه 216
و من كلامه - عليه الصّلوة و السّلام - : [ في جواب رجل من أصحابه بكلام طويل يكثر فيه الثّناء عليه و يذكر سمعه و طاعته له فقال - عليه السّلام - : ] « إنّ من حقّ من عظم جلال اللّه في نفسه ، و جلّ موضعه من قلبه ، أن يصغر عنده - لعظم ذلك - كلّ ما سواه ، و إنّ أحقّ من كان كذلك لمن عظمت نعمة اللّه عليه ، و لطف إحسانه إليه ، فإنهّ لم تعظم نعمة اللّه على أحد إلّا ازداد حقّ اللّه عليه عظما ، و إنّ من أسخف حالات الولاة عند صالح النّاس ، أن يظنّ بهم حبّ الفخر ، و يوضع أمرهم على الكبر ، و قد كرهت أن يكون جال في ظنّكم أنّى أحبّ الإطراء ، و استماع الثّناء ، و لست - به حمد اللّه - كذلك .
هامش
1 نهج البلاغه ، خطبهء 216 [ نيمهء دوم خطبه ] ، اين خطبه در متن كتاب ، بدون ترجمه ذكر شده و به همين جهت ترجمهء دكتر شهيدى در پانويس بيان شده ، سپس شرح و تفسير مؤلّف در ادامهء همين خطبه و در متن اصلى ذكر مىشود .
2 [ مردى از ياران او با گفتارى دراز حضرتش را پاسخ داد ، و در آن بر وى درود فراوان فرستاد و يادآورى كرد كه - سخن او را - شنواست و در انجام فرمان او كوشاست . امام فرمود : ] كسى كه جلال خدا در ديدهء جان او بزرگ آيد ، و منزلتش در دل او سترگ ، سزاست كه به خاطر اين بزرگى هر چه جز خداست نزد او خرد نمايد ، و سزاوارتر كس بدين آن بود كه نعمت خدا بر وى بسيار باشد و او بر خوان احسان خدا ريزه خوار ، چه نعمت خدا بر كسى بسيار نگردد جز كه به پاس آن حقّ وى بر او افزون شود ، و در ديدهء مردم پارسا ، زشت ترين خوى واليان اين است كه خواهند مردم آنان را دوستدار بزرگ منشى شمارند ، و كارهاشان را به حساب كبر و خودخواهى بگذارند ، و خوش ندارم كه در خاطر شما بگذرد كه من دوستدار ستودنم ، و خواهان ستايش شنودن . سپاس خدا را كه بر چنين صفت نزادم .