« و لو أراد اللّه سبحانه بأنبيائه حيث بعثهم أن يفتح لهم كنوز الذّهبان ، و معادن العقيان ، و مغارس الجنان ، و أن يحشر معهم طير ( 2 ) السّماء و وحوش الأرضين لفعل ، » و اگر خواستى خداى تعالى به انبياى خود ، در آنجا كه بعث مى كرد ايشان را ، كه فتح مى فرمودى از براى ايشان كنوز طلا و معادن زر رسته و مغارس اراضى بهشت ، و مجتمع گردانيدى با ايشان پرندگان و وحوش آسمان و زمين هر آينه مى كرد . « و لو فعل لسقط البلاء ، و بطل الجزاء ، و اضمحلّ ( 3 ) الأنباء ، و لما وجب للقابلين أجور المبتلين ، » و اگر بكردى هر آينه ساقط شدى بلاى متكبّرين بر مستضعفين از اولياء اللّه ، از براى آنكه آن زمان هيچ مستضعف نبودى ، و همچنين جزاى عبادات باطل شدى ، چه خالى بودى از نيّت خالص اخرويه بلكه همه رغبت و رهبت دنيويه منشأ انبعاث به اداى عبادات بودى ، و همچنين منقطع شدى انباء و اخبار آسمانى . زيرا كه انبيا به رياضت و مجاهده قابل وحى الهى مى توانند شد ، و هر آينه واجب نبودى قبول كنندگان كلام انبيا را اجر آنان كه مبتلايند با ايشان در حالت فقر و مسكنت ايشان و صبر بر آذاى مشركين . « و لا استحقّ المؤمنون ثواب المحسنين ، » و مستحقّ نبودندى مؤمنان ثواب آنان كه احساس كردهاند به انبيا به نصرت و معاونت در حين بعثت . « و لا لزمت الأسماء معانيها . » يعنى لازم اسامى نبودى حقايق معانى او ، مثلا لفظ مؤمن بر حقيقت خود گاهى مستعمل است كه ايمان او خالص قلبى باشد نه از
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 955
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص٩٥٥
هر دو از يك زاد برپاييم ما * هر دو از يك باد بر جاييم ما
هر دو در يك گز زمين افتادهايم * هر دو اندر يك كمين افتادهايم
هر دو از يك مرگ خيره مى شويم * هر دو با يك خاك تيره مى شويم
در همه نوعى چو با تو همدمم * من چرا برخيزمت ، از تو كمم ( 1 )
هامش
( 1 ) دا : از ابتداى اشعار عطّار تا همين بيت محذوف
( 2 ) نهج البلاغه : طيور
( 3 ) همان : و اضمحلّت