تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 953

مساهمون:

ص٩٥٣

عليهما الصلاة و السلام - بر فرعون ، و بر ايشان جامه‌هاى پشمين ، و به دست ايشان بود عصا ، پس شرط كردند با فرعون كه اگر مسلمان شود او را بقاى ملك و سلطنت و دوام عزّ و عظمت باشد . پس گفت فرعون كه آيا تعجّب نمى كنيد از اين دو شخص كه شرط مى كنند مرا دوام عزّت ، و بقاى ملكت ، و ايشان به آن حالند كه مى بينيد از درويشى و ذليلى . « فهلّا ألقى عليهما أساورة من ذهب إعظاما للذّهب و جمعه ، و احتقارا للصّوف و لبسه » پس چون ايشان چنين باشند ، چرا انداخته نمى شود بر ايشان دست برنجنهايى از طلا از براى عظيم دانستن طلا و جمع آن و حقير داشتن پشمينه و پوشيدن آن

از خاك آفريدت خداوند پاك * پس اى بنده افتادگى كن چو خاك حريص و جهان سوز و سركش مباش * ز خاك آفريدت چو آتش مباش چو گردن كشيد آتش هولناك * به بيچارگى تن بينداخت خاك چو او سر فرازى نمود اين كهى ( 2 ) * از آن ديو كردند از اين آدمى

كفّار مكهّ گفتند : لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ ( 3 ) ، از غايت عناد و حميّت جاهليت از يتيم بو طالب استنكاف كردند ، و شرف آخرت را در عزّت دنيا جستند ، و از غايت شقاوت و ضلال و تعزّز به مال و جاه و جلال از مجالست اصفياى امّت و مؤانست اولياى ملّت چون عمّار و سلمان و بلال ، ننگ داشتند كه : أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنا مولانا :

كبر از آن جويد هميشه مال و جاه * كه ز سرگين است گلخن را كلاه هر چه نبود تا ابد هم بر مرا * از كجا هرگز بود در خور مرا
هامش
1 دست برنجن : آنچه - به عنوان زينت - در دست كنند .
( 2 ) دا : كمى
( 3 ) الزخرف : 31
4 مرا : ستيزه و جدال ، دوستى و يارى ، جهان