تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 944

مساهمون:

ص٩٤٤

« و أوطؤوكم إثخان الجراحة ، طعنا في عيونكم ، و حزّا في حلوقكم ، و دقّا لمناخركم ، و قصدا لمقاتلكم ، و سوقا لخزائم القهر إلى النّار المعدّة لكم . » و خوار و ذليل گردانيد شما را و سست كرد شما را به بسيارى جراحت از هر گونه ، و نيزه زد نيزه زدنى در چشمهاى شما ، و رخنه كرد در حلقوم شما ، و كوفت كوفتنى در سوراخ بينى شما ، و قصد كرد قصد كردن محلّ قتل شما ، و راند شما را به زمام قهر به سوى آتش دوزخ كه مهيّا است از براى شما . « فأصبح أعظم في دينكم جرحا ، و أورى في دنياكم قدحا ( 1 ) ، » پس صباح كرد بزرگ گردانيده در دين شما جراحت ، و آتش زده در دنياى شما آتش زدنى تمام . « من الّذين أصبحتم لهم مناصبين ، و عليهم متألّبين . » از آن كسانى كه صباح كردند ايشان را اعدا و بر ايشان مجتمع . « فاجعلوا عليه جدّكم ( 2 ) ، » پس بگردانيد در غلبهء بر ابليس اجتهاد و كوشش شما ، و از براى او حدّت و سطوت شما . مولانا :

تو چو عزم دين كنى با اجتهاد * ديو بانگت بر زند اندر نهاد كه مرو آن سو بينديش از غوى * كه اسير رنج و درويشى شوى بى نوا گردى ز ياران و پرى * خوار گردى و پشيمانى خورى تو ز بيم بانگ آن ديو لعين * وا گريزى در ضلالت از يقين مرگ بينى باز تو از چپ و راست * مى كشد همسايه را تا بانگ خواست باز عزم دين كنى از بيم جان * مرد سازى خويشتن را يك زمان پس سلح بر بندى از علم و حكم * كه من از خوفت ندارم هيچ غم باز بانگى بر زند بر تو ز مكر * كه بترس و باز گرد از تيغ فقر باز بگريزى ز راه روشنى * و آن سلاح و علم دين را بفكنى
هامش
( 1 ) نهج البلاغه : حرجا
( 2 ) همان : حدّكم