تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 928

مساهمون:

ص٩٢٨

غيرت او را به مهاوى ( 1 ) قهر فرو برد ، و همچنان تا قيامت فرو مى رود . شعر :

بگذر ز كبر و ناز كه ديده‌ست روزگار * چين قباى قيصر و طرف كلاه كى ( 2 ) هشيار شو كه مرغ سحر مست گشت هان * بيدار شو كه خواب عدم در ره است هى بر مهر چرخ و حشمت او اعتماد نيست * اى واى بر كسى كه شد ايمن ز مكر وى

در خبر است كه روزى دو كس نزد حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به نسب تفاخر مى كردند ، يكى ديگرى را گفت : أنا ابن فلان بن فلان فمن أنت پس رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود : ( 3 ) « افتخر رجلان عند موسى - عليه السلام - فقال أحدهما : أنا فلان بن فلان حتّى عدّ تسعة . فأوحى اللّه تعالى إلى موسى : قل للّذى افتخر بآبائه إنّ كلّ التّسعة في النّار و أنت عاشرهم . » و روى أنهّ قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - : ( 4 ) « ليدعنّ القوم الفخر بآبائهم ، فقد صاروا فحما في جهنّم ، و ليكون أهون على اللّه من الجعلان التي تذوق بآنافها القذرة . » يعنى هر آينه بگذارند گروهى كه به آباى خود فخر مى كنند و حال آنكه ايشان فحم ( 5 ) آتش دوزخ گشته ، تا حقّ تعالى به تجلّى قهّارى ايشان را خوارتر از جعل ( 6 ) گرداند كه از خسّت و خوارى اقذار ( 7 ) به بينى مى كشند و نجاست را قوت خود مى دانند . عطّار :

سخن از قدر خود تا چند رانى * اگر خواهى كه قدر خود بدانى كفى خاك سيه برگير از راه * نگه كن پس به بادش ده هم آن گاه
هامش
( 1 ) مهواة ج مهاوى : درهّ ميان دو كوه ، پرتگاه
( 2 ) كى : پادشاه بلند قدر و مرتبه
( 3 ) المحجّة البيضاء ، ج 6 ، ص 243
( 4 ) همان
( 5 ) فحم : ذغال
( 6 ) جعل : حيوان موذى كه آن را سرگين غلطان و خنفساء گويند . ( جمع : جعلان )
( 7 ) اقذار ج قذر : نجاست
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 928 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )