كرمكى و از قذر آكندهاى * طمطراقى ( 1 ) در جهان افكندهاى
شعر :
كيف يزهوا من رجيعه * أبد الدهر ( 2 ) ضجيعه
چگونه تكبّر كند كسى كه نجاست او همخوابهء او باشد هميشه .
شعر :
عجبت من معجب بصورته * و كان بالأمس نطفة مذرة
و في غد بعد حسن هيئته * يصير في القبر جيفة قذرة
و هو على تيهه و نخوته * ما بين ثوبيه حامل العذرة
مولانا :
تن همى نازد به خوبىّ و جمال * روح پنهان كرده بر وى فرّ و بال ( 3 ) گويدش كى مزبله ( 4 ) تو كيستى * يك دو روز از پرتو من زيستى
غنج ( 5 ) و نازت مى نگنجد در جهان * باش تا كه من شوم از تو نهان
گيرد از گند تو بينى آن كسى * كو به پيش تو همى ميرد بسى
هامش
( 1 ) دا : طمطراقى ، طمطراق : كرّ و فر و خودنمايى
( 2 ) دا : ابدا لدهر
( 3 ) فرّ و بال : شأن و شوكت ، با قدرت و جلوه ، رفعت و شكوه
( 4 ) مزبله : جاى نجاست و زباله
( 5 ) غنج : كرشمه و ناز ، غمزه