تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 917

مساهمون:

ص٩١٧
بد چند كنى ، كار نكو كن بنشين * سجاّدهء تسليم فرو كن بنشين چون شيوهء خلق ديدى و دانستى * خط در همه كش ، روى به دو كن بنشين
با نفس هر كه در آميختم * مصلحت آن بود كه بگريختم
« إن شهد لم يعرف ، و إن غاب لم يفتقد ، » اگر حاضر باشد او از نشناسند ، و اگر غايب باشد او را نجويند . مولانا :
روى در ديوار كن تنها نشين * و ز وجود خويش هم خلوت گزين اى بسا اصحاب كهف اندر جهان * پهلوى تو پيش تو هست اين زمان غار با او يار با او در سرود * مهر بر چشم است و بر گوشت ، چه سود مى رمند ( 1 ) ارواح هر شب زين قفس * فارغان ، نى حاكم و محكوم كس نى غم و انديشهء سود و زيان * نى خيال اين فلان و آن فلان حال عارف اين بود مى خواب ( 2 ) هم * گفت ايزد : « هم رقود » دم مزن خفته ( 3 ) از احوال دنيا روز و شب * چون قلم در پنجهء تقليب ( 4 ) ربّ
« اولئك مصابيح الهدى ، و أعلام السّوى » - اولئك إشارة إلى كلّ مؤمن - يعنى ايشانند چراغهاى راه هدايت ، و علمهاى استعار لهم لفظ المصابيح و لأعلام لهوى الخلق بهم في سبيل اللّه « ليسوا بالمساييح [ : جمع مسياح ، و هو الذى يسيح بين الناس بالفساد و النمام ] ، و لا المذاييع [ : جمع مذياع ، و هو الذى إذا سمع لغيره فاحشة أذاعها ، و نوهّ بها ] البذر [ و هو الذى يكثر سفهه و يلغو منطقه ] » نيستند ايشان به سخن چينى و فتنه رونده ، و نه آنان كه سرّ نگه نتوانند داشت فاش كنندگان راز مردمان .
هامش
( 1 ) دا : مى رهند
( 2 ) دا : نى خواب
( 3 ) دا : خصّت
( 4 ) دا : تغليب [ تغليب : چيرگى و فائق آمدن ، تقليب : تبديل و دگرگونى ]
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 917 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )