تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 915

مساهمون:

ص٩١٥
الا اى جان و دل را درد و دارو * تو آن نورى كه « لَمْ تمَسْسَهُْ نارٌ » ( 1 ) ز روزنهاى مشكات مشبّك * نشيمن كرده بر شاخ مبارك تو در مشكات تن مصباح نورى ( 2 ) * ز نزديكى كه هستى دور دورى زجاجه بشكن و زيتت فرو ريز ( 3 ) * به نور كوكب درّى ( 4 ) در آويز ز بند پيچ بر پيچ زمانه * گرفتار آمدى در كنج خانه اگر تو روى بنمايى ز پرده * بسوزى هفت چرخ سال خورده تو گنجى ليك در بند طلسمى * تو جانى ليك در زندان جسمى از اين زندان دنيا رخت برگير * بكلّى دل ز بند بخت برگير تو گنج نه سپهرى در ميانه * بر آى از چار ديوار زمانه طلسم و بند نير ( 5 ) نجات بشكن * در دهليز ( 6 ) موجودات بشكن الا اى مرغ حكمت دان ، زمانى * نخواهى يافت به زين آشيانى به پرواز معانى باز كن پر * سراى هفت در را باز كن در چو بگذشتى ز چار و نه به پرواز * ز خود بگذر به حق كن چشم خود باز چرا مغرور جاى ديو گشتى * تو ديوانه شدى كاليو ( 7 ) گشتى چو مى دانى كه مى بايد شدن زود * نخواهد نيز روى آمدن بود چه خواهى كرد جاى مكر و تلبيس * ز دنيا بگذر و بگذار ابليس سراى او به دو ده باز و رفتى * نظر بر پيشگاه انداز و رفتى چو زين گلخن بدان گلشن رسيدى * همان انگار كين گلخن نديدى
هامش
( 1 ) اللهُّ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نوُرهِِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تمَسْسَهُْ نارٌ النور : 35
( 2 ) مشكات : چراغدان ، مصباح : چراغ
( 3 ) زجاجه : شيشه ، زيت : روغن زيتون
( 4 ) كوكب درّى : ستارهء درخشان
( 5 ) نير : يوغ ، چوبى كه بر گردن گاو نهند
( 6 ) دهليز : دروازه و اندرون سرا ، دالان ، ايوان ، حياط بيرونى
( 7 ) كاليو : نادان ، ابله ، احمق