تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 916

مساهمون:

ص٩١٦
« و إنّ من أبغض الرّجال إلى اللّه لعبدا و كله اللّه إلى نفسه ، جائرا عن قصد السّبيل ، » و بدرستى كه از دشمنترين مردان به خدا هر آينه بنده‌اى است كه رها كرده باشد خداى تعالى او را با نفس خويش ، ميل كننده از راه راست .
راهى است دراز و عمر كوتاه * بارى است گران و مركبى لنگ مى دان به يقين كه در دو عالم * در راه تو جز تو نيست خرسنگ برخيز ز راه خود چو عطّار * تا باز رهى ز صلح و از جنگ

« سائرا به غير دليل ، » - أى ما هدى الحىّ الحقّ من امام أو كتاب أو سنّة - سير كننده باشد بى راهنمايى . « إن دعى إلى حرث الدّنيا عمل ، و إن دعى إلى حرث الآخرة كسل » اگر بخوانند او را به كاشتن دنيا عمل كند ، و اگر بخوانند او را به كاشتن آخرت كسالت نمايد « كأنّ ما عمل له - أى حرث الدنيا - واجب عليه ، و كأنّ ما ونى فيه ساقط عنه » گوييا آنچه مىكند از حرث ( 1 ) دنيا واجب است بر او ، و گوييا آنچه سستى مىكند در كردن آن حرث آخرت ، افتاده است از وى . منها : « و ذلك زمان لا ينجو فيه إلّا كلّ مؤمن نومة ، » - رجل نومة بالضم : مرد بى اعتبار مغفّل ، و رجل نومة - مثال همزه - : بسيار خواب - يعنى و آن زمانى است كه نجات نمى يابد در او الّا هر مؤمن بى نام و نشان كم شرارت گوشه‌نشين . عطّار :

هر دل كه درون پرده محرم گردد * چون پردگيان گرد جهان كم گردد در گوشه نشستهء فرو رفته به خود * بهتر ز هزار كس كه در عالم گردد
تا بر ره خلق مى نشينى اى دل * در خرمن شرك خوشه چينى اى دل گر صبر كنى گوشه گزينى اى دل * بينى تو كه در گوشه چه بينى اى دل
هامش
( 1 ) حرث : كاشتن
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 916 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )