تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 913

مساهمون:

ص٩١٣
در اين معنى مجال دم زدن نيست * همه رفتند و كس را آمدن نيست نه كس از رفتگان دارد نشانى * نه كس ديد است از اين وادى كرانى جهانى جان در اين محنت دو نيم است * كه داند كين چه گردابى ( 1 ) عظيم است جهانى خلق در غرقاب خونند * كه مىداند كه زير خاك چونند چه مقصود است چندين رنج بردن * كه چون شمعى فرو خواهيم مردن

« سرورها مشوب بالحزن ، و جلد الرّجال فيها منسوب إلى الضّعف و الوهن ، » شادى دنيا آميخته است به اندوه ، و جلادت ( 2 ) مردان در او منسوب است به ضعف و سستى . عطّار :

تو تا بودى ز دنيا ( 3 ) خسته بودى * به هرزه جان كنى پيوسته بودى نه هرگز لقمه‌اى بى قهر خوردى * نه هرگز شربتى بى زهر خوردى هزاران چون فرو آيد به رويت * كه تا يك لقمه آيد در گلويت تو خود انديشه كن گر كاردانى * كه مرگت بهتر است زين زندگانى غم دنيا مخور اى دوست بسيار * كه در دنيا نخواهد ماند ديّار همه دنيا به يك جو غم نيرزد * چه يك جو نيم ارزن هم نيرزد
همه تخم جهان برداشته گير * به دست آوردهء بگذاشته گير
« فلا يغرّنّكم كثرة ما يعجبكم فيها لقلّة ما يصحبكم منها . » پس بايد كه نفريبد بسيارى آنچه تعجّب مى آرد شما را در دنيا ، از براى آنكه آنچه مصحوب شما مىشود از آن اندكى است . أى لا يغرّنّكم كثيرها ، لأنّ الذى يصحبكم من ذلك قليل كالكفن و نحوه .
هامش
( 1 ) دا : گردونى
( 2 ) جلادت : صلابت و قوّت ، چابكى و چالاكى
( 3 ) دا : به دنيا
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 913 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )