و من استعبدته شهوة المطعم و المنكح فهو حقير و إن كان في ذلك دائما ، و إنّما المتكبّر من يستحقر كلّ شهوة و حظّ يتصوّر يساهمه البهائم فيها . » مولانا :
المنّة للهّ كه ز پيكار رهيديم * زين وادى خم در خم پر خار رهيديم
زين جان پر از وهم كژ انديشه گذشتيم * زين چرخ پر از مكر جگر خوار رهيديم
دكان حريصان به دغل رخت همه برد * دكان بشكستيم و از آن كار رهيديم
بى اسب همه فارس ( 1 ) و بى مى همه مستيم * از ساغر و از منّت خمار رهيديم
ما توبه شكستيم و ببستيم دو صد بار * ديديم مه توبه به يك بار رهيديم
زان عيسى عشّاق و ز افسون مسيحش * از علّت و قاروره ( 2 ) و بيمار رهيديم
اى سال چه سالى تو كه از طالع خوبت * ز افسانهء يار و غم بيزار رهيديم
در عشق ز سى روزه و از چلهّ گذشتيم * مذكور چو پيش آمد از اذكار رهيديم
خاموش كزين عشق و از اين علم لدنّيش * از مدرسه و كاغذ و تكرار رهيديم
هامش
( 1 ) فارس : اسب سوار ، دلاور ، شهسوار
( 2 ) علّت : بيمارى ، آفت و آسيب ، قاروره : آنچه در آن مى و مانند آن باشد ، شيشهاى كه در آن ادرار به جهت معاينه ريزند .