حبّ دنيا ذوق ايمانت ببرد * آرزوى او ز تن جانت ببرد
« صنيع من قد فرغ من عمله ، و أحرز رضى سيدّه . » - « صنيع » مصدر تصعون المقدّر - يعنى مى كنيد در ترك دين كار كسى كه فارغ شده باشد از پيشهء خود ، و استوار كرده باشد خشنودى سيّد خود .
عطّار : ( 1 )
كار دنيا آنچه باشد ناگزير * آن قدر چون كرده شد آرام گير
كار عقبى نيز بنگر اين زمان * تا به عقبى چند محتاجى بدان
آنچه در عقبى تو را آن در خور است * كار آن كردن تو را لايق تر است
كار دين و كار دنيا روز و شب * تو به قدر احتياج خود طلب
آنچت ( 2 ) اينجا احتياج است آن بكن * و آنچه آنجا بايدت درمان بكن
هامش
( 1 ) دا : « عطّار » محذوف
( 2 ) آنچت : مخفّف آنچهات