تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 882

مساهمون:

ص٨٨٢
با بدى تا چند خواهى تاخت تو * در بتر بهتر چه خواهى باخت تو بيم تا كى روز و شب بر فوت سيم * وى عجب بر فوت عمرت نيست بيم اى به يك جو زرّ دنيا جان فروش * بوده يوسف را چنين ارزان فروش يوسف جانت عزيز است اى پسر * بهترت از وى چه چيز است اى پسر قدر يوسف كور نتواند شناخت * جز دل پر نور نتواند شناخت
« إنّ الزّاهدين في الدّنيا تبكى قلوبهم و إن ضحكوا ، و يشتدّ حزنهم و إن فرحوا ، » بدرستى كه زاهدان در دنيا مى گريد دلهاى ايشان و اگر چه خنده كنند ، و سخت مى باشد اندوه ايشان و اگر چه شادمانى كنند .
چيست زهد آزاد دنيا آمدن * ديده‌بان راه عقبى آمدن
« و يكثر مقتهم أنفسهم و إن اغتبطوا بما رزقوا . » و بسيار باشد دشمنى ايشان با نفسهاى خودشان و اگر چه شادمانند به آنچه روزى داده شده‌اند . « قد غاب عن قلوبكم ذكر الآجال ، و حضرتكم كواذب الآمال ، » بدرستى كه غائب شده است از دلهاى شما ياد اجلها ، و حاضر شده است شما را اميدهاى دروغين . عطّار :
كار بر خود از امل كردى دراز * بند كن پيش از اجل از خويش باز ورنه در مردن نه آسان باشدت * هر نفس مرگى دگر سان باشدت جمله در باز و فرو كن پاى راست * گر كفن را هيچ نگذارى رواست
« فصارت الدّنيا أملك بكم من الآخرة ، و العاجلة أذهب بكم من الآجلة ، » پس بازگشت دنيا مالك تر به شما از آخرت ، [ و اين جهان ، آن جهان را از يادتان برده . ] « و إنّما أنتم إخوان على دين اللّه ، ما فرّق بينكم إلّا خبث السّرائر ، و سوء الضّمائر . » و نيستيد شما الّا برادران بر دين خداى ، جدا نكرد شما را الّا خباثتهاى اندرون و بدى ضميرهاى شما . « فلا توازرون و لا تناصحون ، و لا تباذلون و لا توادّون . » پس همنشينى با يكديگر نمى كنيد و نيكخواهى يكديگر نمى كنيد ، و بذل نمى كنيد و دوستى نمى كنيد با