تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 880

مساهمون:

ص٨٨٠

« و غرّت بزينتها . » و بفريفت مردمان را به آرايش خويش . حافظ : ( 1 ) دور است سر آب در اين باديه ، هش دار تا غول بيابان نفريبد به سرابت « دار ( 2 ) هانت على ربّها ، فخلط حلالها بحرامها ، و خيرها بشرّها ، و حياتها بموتها ، و حلوها بمرّها . » سرايى است خوار شده بر پروردگار او ، پس آميخته شده حلال او به حرام او ، و نيك او به بد او ، و زندگى او به مرگ او ، و شيرين او به تلخ او . « و لم يصفها اللّه لأوليائه ، و لم يضنّ بها على أعدائه . » و صاف نگردانيد آن را خداى از براى دوستان خود ، و ضنهّ نفرمود ( 3 ) به آن بر دشمنان خود . « خيرها زهيد ، و شرّها عتيد ، و جمعها ينفد ، و ملكها يسلب ، و عامرها يخرب . » نيك او اندك است ، و بد او مهيّاست ، و جمع او نيست مىشود ، و ملك او بربوده مىشود ، و عمارت او خراب مى گردد . شعر :

رأيت الدهر مختلفا يدور * فلا حزن يدوم و لا سرور و كم بنت الملوك بها قصورا * فما بقى الملوك و لا القصور
هرگز به باغ عمر گياهى وفا نكرد * هرگز ز شست دهر خدنگى ( 4 ) خطا نكرد خيّاط روزگار به بالاى هيچ كس * پيراهنى ندوخت كه آن را قبا نكرد

« فما خير دار تنقض نقض البناء ، و عمر يفنى ( 5 ) فناء الزّاد ، و مدّة تنقطع انقطاع السّير » پس چه نيكى باشد سرايى را كه ويران كرده شود مثل ويران شدن ديوار ، و زندگانى اى را كه فانى شود همچون فانى شدن توشهء مسافر ، و مدّتى را كه منقطع

هامش
( 1 ) دا : « حافظ » محذوف
( 2 ) نهج البلاغه : دارها
( 3 ) ضنهّ نفرمود : بخل نورزيد
( 4 ) خدنگ : تير كه در كمان كنند و بيفكنند ، تير
( 5 ) نهج البلاغه : فيها
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 880 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )