پس آيا رسيده است به شما آنكه دنيا سخاوت كرد با ايشان به آنچه باز خرند خود را از اسيرى ، يا اعانت كرد ايشان را به ياريى ، يا نيكويى با ايشان نمود در مصاحبت عطّار :
جهان را بر كسى غمخوارگى نيست * كسى را چاره جز بيچارگى نيست
دلا ترك جهان گير از جهان چند * تو را هر دم ز جور او زيان چند
جهان چون نيست از كار تو غمناك * چرا بر سر كنى از دست او خاك
جهان چون تو بسى داماد دارد * بسى عيد و عروسى ياد دارد
بنتواند زمانى شاد ديدت * نه يك دم از غمى آزاد ديدت
به عمرى مىدهد رنج مدامت * كه تا كار جهان گيرد نظامت
به عمرى جز بلا حاصل نبينى * كه تا روزى به كام دل نشينى
چو بنشستى بر انگيزت به زورت * به زارى مى دواند تا به گورت
« بل أرهقتهم بالقوادح ، و أوهنتهم ( 1 ) بالقوارع ، » بلكه در رسانيد به ايشان امور شديده ، و سست كرد ايشان را به سختيهاى كوبنده . « و ضعضعتهم بالنّوائب ، و عفّرتهم ( 2 ) للمناخر ، و وطئتهم بالمناسم ، » و ذليل گردانيد ايشان را به سختيهاى سخت ، و ايشان را به روى در خاك انداخت ، چنان چه سوراخ بينى ايشان به خاك چسبيده شد . « و أعانت عليهم ريب المنون . » و يارى كرد بر ايشان سختى روزگار . مولانا :
اين گنده پير چشمك زند و ليكن * مر چشم روشنان را از وى ملال گيرد
شويان اوّلينش بنگر كه در چه كارند * هر كين دليل داند كى آن دلال گيرد
« فقد رأيتم تنكّرها لمن دان لها ، و آثرها و أخلد إليها ، حين ظعنوا عنها لفراق الأبد . » پس بدرستى كه ديديد تغيّر و بى وفايى دنيا با كسى كه اطاعت او كرد ، و برگزيد او
هامش
( 1 ) همان : اوهقتهم
( 2 ) همان : عقّرتهم