دارد و آن اعمال صالحه است ، و آن كس كه بسيار خواهد آن زوادهها را ، بسيار خواهد از آنچه هلاك كند او را و زايل شود به اندك وقتى از او .
[ عطّار : ] ( 1 )
گر به مويى بستگى پيش آيدت * هم به كوهى خستگى پيش آيدت
بر تو هر پيوند تو بندى بود * تا تو را پيوند خود چندى بود
باز بر پيوند سر تا پاى تو * تا توانى مرد ورنه واى تو
« كم من واثق بها قد فجعته ، و ذى طمأنينة إليها قد صرعته ، » بسيار كسا كه استوار شد به دنيا كه آخر به درد سخت آورد او را ، و بسا صاحب اطمينان و سكون به جانب او كه بغلطانيد و هلاك كرد او را . هر كه در وى آويخت امن از وى بگريخت ، هر كه به وى پناهيد از وى بناليد .
عطّار :
گلخن دنيا كه آن پر آتش است * دور شو زو ز آنكه زو دورى خوش است
هر زمان نقشى دگر آرد برون * عاقبت اندازدت در خاك و خون
« و ذى ابّهة قد جعلته حقيرا ، و ذى نحوة قد ردتّه ذليلا » و بسا صاحب شوكت و عظمت كه بدرستى گردانيده او را حقير و بى قدر ، و بسا صاحب تكبّر كه باز گردانيده او را ذليل و خوار .
شعر :
اگر تو شير طبع و پيل زورى * ز بهر طعمهء كرمان كورى
اگر سدّ سكندر پيش گيرى * به وقت خود نه پس نه پيش ميرى
هامش
( 1 ) دا : عطّار ، مج : « عطار » محذوف