را ، و ميل كرد به او در حينى كه نقل كردند از او به جدايى دائمى . « هل زوّدتهم إلّا السّغب ، » آيا هيچ توشهاى نهاد ايشان را الّا گرسنگى « و ( 1 ) أحلّتهم إلّا الضّنك ، » و آيا فرو آورد ايشان را الّا در تنگى « أو نوّرت لهم إلّا الظّلمة ، » يا روشن گردانيد ايشان را مگر تاريكى أى ما نوّرت لهم و لكن أوجبت لهم الظلمة ، و ذلك ممّا يكتسبه طالبوها من الجهل و ملكات السوء . « أو أعقبتهم إلّا النّدامة » يا از عقب ايشان در آورد غير پشيمانى عطّار :
از آتش دل چو دود بر خواهى خاست * و ز راه زيان و سود بر خواهى خاست
وين كلبه كه ايمن اندر او ننشستى * ايمن منشين كه زود بر خواهى خاست
ره بس دور است توشه بردار و برو * فارغ منشين تمام كن كار و برو
تا چند كنى جمع كه تا چشم زنى * فرمان آيد كه جمله بگذار و برو
« أ فهذه تؤثرون ، أم إليها تطمئنّون ، أم عليها تحرصون » آيا پس آن را مى گزينيد ، يا به او مطمئن و آراميده مىشويد ، يا بر او حرص مى كنيد عطّار :
فرو انديش تا چندين زن و مرد * كجا رفتند با دلهاى پر درد
همه صحراى عالم جاى تا جاى * سراسر خفته مى بينم سرا پاى
همه روى زمين فرسنگ فرسنگ * تن چون سيم و زلفين سيه رنگ
همه كوه و بيابان گام تا گام * قد چون سرو بينم ، چشم بادام
همى در هيچ صحرا منزلى نيست * كه در خاك رهش پر خون دلى نيست
عطّار :
هامش
( 1 ) همان : أو