تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 877

مساهمون:

ص٨٧٧

« و انزلوا ( 1 ) فلا يدعون ضيفانا ، » و فرود آوردند ايشان را در منازل ، پس نخواندندشان به مهمانى . « و جعل لهم من الصّفيح أجنان ، و من التّراب أكفان ، و من الرّفات جيران ، » و گردانيدند از براى ايشان از سنگ پاره سترها ، و از خاك كفنها ، و از استخوانهاى پوسيدهء مردگان همسايه‌ها . « فهم جيرة لا يجيبون داعيا ، و لا يمنعون ضيما ، و لا يبالون مندبة . » پس ايشان همسايگانند كه جواب باز نمى دهند هيچ خواننده را ، و منع نمى كنند از كسى ستم هيچ ستم كننده را ، و باك ندارند از نوحهء هيچ نوحه كننده . « إن جيدوا لم يفرحوا ، و إن قحطوا لم يقنطوا . » اگر باران بارد بر ايشان ، شادمان نشوند ، و اگر كم گردد ، نا اميد نگردند . « جميع و هم آحاد ، و جيرة و هم أبعاد . » مجتمعند و حال آنكه از يكديگر منفردند ، و همسايگانند و حال آنكه ايشان دورانند . « متدانون لا يتزاورون ، و قريبون لا يتقاربون . » نزديكانند به يكديگر و يكديگر را زيارت نمى كنند ، و ياران يكديگرند و يارى نمى كنند . « حلماء قد ذهبت أضغانهم ، و جهلاء قد ماتت أحقادهم . » خوابيده‌هايند كه بتحقيق رفته خوابهاى آشفته‌شان ، و جاهلانند كه بتحقيق مرده است كينه‌هاى ايشان . « لا يخشى فجعهم ، و لا يرجى دفعهم ، » ترسيده نشود به درد آوردن ايشان ، و اميد داشته نشود دفع ايشان . « استبدلوا به ظهر الأرض بطنا ، و بالسّعة ضيقا ، و بالأهل غربة ، و بالنّور ظلمة ، » بدل گرفتند به روى زمين زير زمين را ، و به فراخى و گشادگى تنگى و بستگى را ، و به خاندان غريبى را ، و به روشنايى تاريكى را . « فجاءوها كما فارقوها ، حفاة عراة ، » پس آمدند او را همچنان چه مفارقت كرده

هامش
( 1 ) نهج البلاغه : انزلوا الأجداث