تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 869

مساهمون:

ص٨٦٩
حلاوة دنياك مسمومة * فلا تأكل الشّهد إلّا بسمّ محامد دنياك مذمومة * فلن تلبس الحمد إلّا بذمّ
چو بخشد چرخ مردم را در آغاز * كه در انجام نستاند از او باز برو اى جان من ترك جهان گير * كم او گير و از وى هم گران گير

« لا ينال امرؤ منها ( 1 ) غضارتها رغبا ، إلّا أرهقته من نوائبها تعبا » نمى رسد هيچ كس از طيب عيشى دنيا به مرغوبى الّا كه در رساند به او از سختيهاى او رنجى و مكروهى . « و لا يمسى منها في جناح أمن إلّا أصبح على قوادم خوف » و شب نمى كند كسى از دنيا در بال ايمنى الّا كه صباح كند بر نوسفران ترس و نا امنى . عطّار :

مرا بارى دل از گردون فرو مرد * ز بس كس كو برآورد و فرو برد فلك هر لحظه ديگر حيرت آرد * به هر ساعت بلايى تيزت آرد نگردد هيچ صبحى روز نزديك * كه تا بر ما نگردد روز تاريك نگردد هيچ شامى شب پديدار * كه نه شب خوش كند شادى به يك بار نگردد هيچ ماهى نو به اصحاب * كه تا بر ما نپيمايند مهتاب نگردد هيچ سالى نو در ايّام * كه نه ده ساله غم بر ما كند وام حديث ماه و سال و روز و شب بين * عجب بازىّ چرخ بو العجب بين
هامش
( 1 ) نهج البلاغه : من