نبهّ - عليه السلام - باستعارة لفظ « الجناح » للأمن و لفظ « القوادم » للخوف ، و أراد أنهّ ما من أمن فيها إلّا و يستعقب خوفا أقوى .
« غرّارة ، غرور ما فيها ، فانية ، فان من عليها ، » دنيا فريبنده است ، مايهء فريب است آنچه در اوست از امتعهء او ، هلاك شونده است او و هلاك شونده است هر كس كه بر اوست .
عطّار :
چو طاوسى است گردن پر گشاده * جهانى را به زيور تاب داده
به روز اين آسمان ، دود كبود است * به شب آب سياه ، آخر چه سود است
بماندى در كبودىّ و سياهى * به مردى در ميان ، آخر چه خواهى
« لا خير في شيء من أزوادها إلّا التّقوى . » نيست خيرى در چيزى از زوادهها ( 1 ) و توشههاى او الّا پرهيزكارى . مولانا : ( 2 )
شهوت دنيا مثال گلخن ( 3 ) است * كه از او حمّام تقوا روشن است
ليك قسم متّقى زين تون ( 4 ) ، صفاست * ز آنكه در گرمابه است و در نقاست
اغنيا مانندهء سرگين ( 5 ) كشان * بهر آتش كردن گرمابهشان
اندر ايشان حرص بنهاده خدا * تا بود گرمابه گرم و با نوا
هر كه در تون است او چون خادم است * مر او را كه صابر است و حازم است
هر كه در حمّام شد سيماى او * هست پيدا بر رخ زيباى او
تونيان را نيز سيما آشكار * از پلاس ( 6 ) و از دخان و از غبار
« من أقلّ منها استكثر ممّا يؤمنه و من استكثر منها استكثر ممّا يوبقه ، و زال عمّا قليل عنه . » آن كس كه اندك كند توشههاى دنيا را ، بسيار خواهد از آنچه او را به امن
هامش
( 1 ) زواده : توشه
( 2 ) دا : عطّار ، مج : « عطار » محذوف
( 3 ) گلخن : آتشخانه حمام
( 4 ) تون : جاى سرگين انداختن ، اجاق حمام
( 5 ) سرگين : نجاست
( 6 ) پلاس : پشمينه