تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 866

مساهمون:

ص٨٦٦
از طلسم او نشد آگه كسى * در ميان خاك و خون دارد بسى

« غرّارة ضرّارة ، حائلة مائلة ، ( 1 ) نافدة بائدة ، أكّالة غوّالة . » فريبندهء گزند رساننده ، جدايى اندازندهء ميل كنندهء گردنده ، نيست شوندهء هلاك كننده ، به فريب گيرنده است . عطّار :

چنان مى جادويى سازد زمانه * كه كس دستش نبيند در ميانه به دست چپ نمايد اين شگفتى * تو پاى راست نه در پيش و رفتى تو را با جادويىّ او چه كار است * مقامت نيست دنيا رهگذار است جهان بر رهگذر هنگامه كرد است * تو بگذر ز ان كه اين هنگامه سرد است اگر كودك نه‌اى بنگر پس و پيش * به هنگامه مايست ( 2 ) اى دوست زين بيش

« لا تعدو - إذا تناهت إلى امنيّة أهل الرّغبة فيها و الرّضاء بها - أن تكون ، كما قال اللّه تعالى : » نمى گذرد - گاهى كه متناهى شود و برسد به آرزوى اهل رغبت در او و خشنودى به او - از آنكه باشد ، همچنان چه گفت خداى تعالى : وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أنَزْلَنْاهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تذَرْوُهُ الرِّياحُ وَ كانَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِراً ( 3 ) يعنى بيان كن براى انسان ، داستان زندگانى اين جهان را چون آبى كه فرو فرستاديم آن را از آسمان ، پس آميخته شد به سبب آن روييدنيهاى زمين ، پس گشت گياه ريزهء خشك كه متفرّق گرداند آن را بادها ، و هست خداى بر هر چيزى توانا . و وجه تمثيل آن است كه غايت آنچه حاصل اهل رغبت دنيا است و نهايت آرزوهاى ايشان جز فنا نيست ، چه لذّات منقضيه است مستعقب حسرات دائمه ، و سرور حاضر است مورث حزن مؤبّد . پس عالم به او معرض است از او ، و جاهل به

هامش
( 1 ) نهج البلاغه : « مائلة » محذوف
( 2 ) مايست : نايست ( م )
( 3 ) الكهف : 45