اگر چون يونسى در بحر عالم * چو جايت جوف ماهى شد مزن دم
و گر چون يوسفى با روى چون ماه * صبورى كن در اين بيغولهء ( 1 ) چاه
قناعت كن به آبىّ و به نانى * حساب خود چه گيرى تا زمانى
همه كار جهان ناموس و نام است * و گر نه نيم نان روزى تمام است
برو هر روز ساز نيم نان كن * دگر بنشين و كار آن جهان كن
چنان وقتى به دست آر از زمانه * كه چون گويند : « رو » گردى روانه
و وجه زينتها بالغرور أنّ ما يعدّ فيها زينة من متاعها و خيرا إنّما هو بسبب الغفلة عن عاقبة ذلك ، و ثمرته في الآخرة بقوله - عليه السلام - : « لا تدوم حبرتها ، و لا تؤمن فجعتها . » دائم نمى ماند سرور او ، و به امن نمى توان بود از درد سخت رسانيدن او .
مولانا :
جهدى كن اگر پند پذيرى دو سه روز * تا پيشتر از مرگ بميرى دو سه روز
دنيا زن پير است چه باشد از تو * با پير زنى انس نگيرى ( 2 ) دو سه روز
عطّار :
هست دنيا گنده پيرى گوژ پشت * صد هزاران شوى هر روزى بكشت
هر زمان گلگونهاى ديگر كند * هر نفس آهنگ صد شوهر كند
هامش
( 1 ) بيغوله : گوشه ، زاويه ، ويرانه
( 2 ) دا : بگيرى