تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
بناى معرفت را تو اساسى * قياس از خود كن اين امر قياسى ز دو آيينه چون بنمود بودت * يكى بودى ، دو گشتى از نمودت در آن دو چون نمودى اى يگانه * كسى غير از تو بود اندر ميانه

پس اين تعدّد و اختلاف مظاهر ، سبب اختفاى آنچه ظاهر است در آن مظاهر شده چه غير او ظاهر نيست و اعيان رايحه شمّ ظهور نكرده‌اند . پس سبب ظهور شده‌اند من حيث إنّها مظاهر و سبب اختفا و احتجاب من حيث اختلافها ( 1 ) . قال بعضهم العجب كلّ العجب : « إنهّ تعالى ما ظهر بشى ء من مظاهر أفعاله إلّا و قد احتجب به . » فسبحان من احتجب بنور ظهوره و ظهر بأسدال ستوره . للشيخ ابن الفارض - قدّس روحه - :

بدت باحتجاب و اختفت بمظاهر * على صبغ التلوين فى كلّ برزة
اجتماع اين اختفا و ظهور واضح و روشن مى گردد به مثال احتجاب نور آفتاب و ظهور او در خانه كه جماعتى در آن مسكون باشند كه هرگز مشاهدهء نور آفتاب نكرده باشند ، ليكن صفت او شنيده باشند كه نورى بسيط محيط است كه نه رنگ دارد و نه شكل و در آن خانه دريچه‌ها باشد منسدهّ به زجاجات متنوّعة الألوان و الأشكال . پس هرگاه كه طالع شود آفتاب ، منعكس گردد در آن خانه انوار متعددّهء ملونّهء مشكلّهء به الوان و اشكال مختلفه . پس بعضى از اهل خانه گمان برند كه روشنى خانهء ايشان از نور زجاجات است نه از نور آفتاب . چه شنيده‌اند كه نور آفتاب واحد است و منزهّ از تلوّن و تعدّد و تشكّل ، تعالى الشمس عنها و حال آنكه نمى دانند زجاجه هيچ نور ندارد و آنچه سبب روشنى خانهء ايشان شده ، اشراق نور آفتاب است كه با وجود وحدت ذاتى و صفاتى به تعدّد زجاجات متنوعّه ، متعددّه مى نمايد ، و با وصف احاطه و تنزهّ از محاطيهّ محاطيت ، محدود و مشكّل مى نمايد
هامش
( 1 ) مج ، دا : از ابتداى عبارت طولانى ( و فى العرائس فى تفسير قوله تعالى : سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى أنفسهم . . . ) تا همين عبارت محذوف .