تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠

و لا صفة و لا نعت و لا اسم و لا رسم و لا نسبة و لا حكم ، بل وجود بحت . » ( 1 ) لأنّ المحض هو الخالص من كلّ شيء ، و هذا الوجود خالص من كلّ اعتبار و قيد و هذا كمال الإخلاص الذى أشار إليه - عليه السلام - . لأنهّ متكلّم من المقام التعيّن الأوّل الذى هو الحقيقة المحمّدية - عليه الصلاة و السلام و التحيّة - فمن أثبت له تعالى ماهية وراء الوجود - كما ذهب إليه بعض أهل النظر - فقد ثناّه . « و من ثناّه فقد جزأّه ، و من جزأّه فقد جهله » و آن كس كه تثنيهء او كرد بدرستى كه تجزيهء او كرده و آن كس كه تجزيه كرده ، پس بدرستى كه ندانسته است او را چه لا محاله به هر يك از اجزا محتاج باشد . شاه ولايت پناه ، ممسوس فى ذات اللّه ، از نفى صفات و سلب نعوت از ذات الهى متيقّن است كه نه اين اراده فرموده كه حقّ تعالى ، نه عالم است و نه حىّ و نه قادر و نه غير ذلك ، بلكه اشارت بر آن است كه كمال اخلاص در توحيد وجودى آن است كه ذات صرف را بى ضميمهء امرى از امور و قيام وصفى از اوصاف به وى ، مبدأ جميع آثار و صفات غير متناهيه دانى . مثلا ما در آنكه عالم باشيم ، محتاجيم به آنكه صفتى مغاير ذات ما كه آن علم است ، به ما قائم باشد تا به آن اثر ، علم از ما ظاهر گردد . و همچنين در آنكه حىّ و قادر باشيم ، صفت حيات و قدرت مى بايد كه به ما قائم باشد تا به آن اثر ، حيات و قدرت از ما صادر شود . امّا ذات حقّ تعالى بنفسه به جاى آن صفات است و بى آنكه صفت علم و حيات و قدرت به وى قائم باشد ، آثار آن از وى به ظهور مى رسد . زيرا كه حقيقتى كه قائم به غير باشد ، موجود بذلك الغير است و منشأ اتّصاف آن غير است به او و چون قائم به خود باشد ، منسوب به غير نباشد و موجود لذاته باشد ، پس وجود موصوف باشد به خود . مثلا اگر فرض كنى كه حرارت از آتش برخيزد و به ذات خود قائم شود ، هم

هامش
( 1 ) النصوص ، ص 296