و اين مرتبه از توحيد كه واجب است حصول آن ، يا به نور عقل است ، امّا عقل صافى قامع به واسطهء نظر در دليل وحدت او در الوهيت و عدم تشريك غير او در الوهيت او ، قال تعالى : لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللّهُ لَفَسَدَتا ( 1 ) يا به نور ايمان است زائد بر نور عقل كه آن معطى سعادت است . چه توحيد عقلى سعدا و اشقيا در آن مشتركند كما قال - عليه السلام - : « لم يطلع العقول على تحديد صفته ، و لم يحجبها عن واجب معرفته » ( 2 ) . پس آنچه واجب است از معرفت حقّ تعالى كه آن توحيد در الوهيت است ، عقل را ممكن الحصول است به شرط صفاى فطرى . للعلّامة الجلالية : « به اتّفاق عقل و نقل و اطباق برهان و كشف ، صانع عالم - جلّت أسماؤه و تعالى كبريائه - يكى است و اگر كسى را در اين مطلب شبهتى روى نموده از قصور عقل و آفت فطرت سليمه است ، كه به واسطهء غبار كدورات علايق بدنى و عوايق خارجى آئينهء دل او زنگارآلود شبهه و شكوك شده و از مطالعهء وحدت حقيقى حضرت حقّ محروم مانده ، چنان چه شأن آئينهء غبارآلود باشد كه عين واحده در او متكثّر و متجزّى نمايد ، و اگر نه ، نفس به حسب فطرت مجبول است بر ادراك وحدت الهى و صفات كمال آن حضرت ، چنان چه فحواى كلام
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 76
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص٧٦
دليلى در « ثالث ثلاثه » بگويم . اگر او را يك دليل از دلايل توحيد روشن شده بودى ، همانا كه او را اين واقعه نيفتادى . مولانا :
گر تو عقل ساده مى يا بى ز خويش * از چنان صد عقل دم ببريده بيش
گر چه عقل ساده باشد بى نظام * ليك مقصود تو گرداند تمام
دور تر باشد چنان عقل از خطر * وى عجب مقصود يابد زودتر
زيركى چون كبر و باد انگيز تست * ابلهى شو تا بماند دين درست
زيركى ظنّ است و حيرانى نظر * زيركى به فروش و حيرانى بخر
هامش
( 1 ) الأنبياء : 22 .
( 2 ) نهج البلاغه ، خطبهء 49