چيز شريك او ندانى در الوهيت و اين اوّل مرتبهء توحيد است ، و آنچه شرعا واجب است بر مؤمن اين است .
قال فى الفتوحات : « اعلم أنّ الشرع ما تعرّض لأحدية الذات فى نفسها بشى ء ، و إنّما نصّ على توحيد الألوهية و أحديتها أنهّ لا إله إلّا هو » .
و در رسالهء زمان و مكان است كه اوّل مراتب توحيد ، توحيد قولى است . و آن توحيد عامهّء مؤمنان است كه بگويد به شرط موافقت دل در قبول : « أشهد أن لا إله إلّا اللّه وحده لا شريك له » . و اين قالب و صورت توحيد است ، و نجات يافتن شرك جلّى به دو منوط است ، و عصمت دماء و اموال به دو مربوط ، و سبب جريان جملهء احكام اسلام است ، و رستن از خلود در دوزخ و رسيدن به نعيم مقيم ثمرهء اوست و اين توحيد از زوال و تزلزل دور تر است ، و به سلامت و ثبات نزديكتر از توحيد كسانى كه به عقل تاريك شده به دود غفلت ، و اسير مانده در بند شهوت ، و محجوب گشته به حجب فضول ، قصد سراپردهء عزّت توحيد كنند . زيرا كه به آلت و عدّت عقل صافى از غفلات مجرّد از شهوات به توحيد رسيدن هم محال است تا به عقل مختصر تاريك چه رسد . شكرهء عقل چون در فضاى عالم توحيد پرواز كند شكار او جز شبه و شكوك نباشد . متكلّم ، دليل توحيد مى گويد و فرا مى نمايد كه موقن است و اندرون به شكّ و شبه آكنده . مولانا :
عقل جزوى آفتش وهم است و ظنّ * ز آنكه در ظلمات شد او را وطن
گر به عقل ، ادراك اين ممكن بدى * قهر نفس از بهر چه واجب شدى
ابن سقّاء بغدادى بر كنار دجله بايستاد و صد دليل در توحيد بر ( 1 ) و لا فرو خواند . پس ترسا شد و سوگند خورد كه به عدد هر دليلى كه در توحيد گفتهام ،
هامش
( 1 ) حاشيهء مر : ملا