خطبه 109
و من خطبة له - عليه الصّلوة و السّلام - : ( 1 ) - فى ذكر النبىّ - « قد حقّر الدّنيا و صغّرها ، و أهون بها و هوّنها ، » بدرستى كه خوار و خرد داشت - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - دنيا را و خوار و خرد گردانيد او را در نظر اهل او ، و سبك داشت او را و سبك گردانيد او را نزد ديگران . قصيدهء برده :
و راودته الجبال الشمّ من ذهب * عن نفسها فأراها أيّما شمم
« و علم أنّ اللّه زواها عنه اختيارا ، و بسطها لغيره احتقارا ، » و دانست - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - كه خداى تعالى قبض كرده است دنيا را از او از براى اختيار و برگزيدن او ، و گسترانيده است آن را از براى غير او از براى حقير شمردن غير .
« فأعرض عن الدّنيا بقلبه ، و أمات ذكرها من نفسه ، » پس اعراض كرد از دنيا به دل فارغ به حقّ انيس خويش ، و ميرانيد ياد او را از نفس نفيس خويش .
« و أحبّ ان تغيب زينتها عن عينه ، لكيلا يتّخذ منها رياشا ، أو يرجو فيها مقاما . » و دوست داشت - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آنكه غايب شود زينت دنيا از چشم او ، تا فرا نگيرد از آن لباس نيكو ، يا اميد ندارد در او محلّ اقامت .
« بلّغ عن ربهّ معذرا ، و نصح لأمتّه منذرا ، و دعا إلى الجنّة مبشّرا ، » رسانيد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - از پروردگار خود در حالتى كه عذر درست آورنده بود ، [ و المعذر الذى أبلى فى العذر فلا يلام بعده . ] و نصيحت كرد امّت خود را در حالى كه بيم كننده بود به عذاب موعود ، و دعوت كرد به بهشت در حالتى كه بشارت دهنده بود به خلود .
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، بخش پايانى خطبهء 109