تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١

« چنان كه دل را چشمى است كه مشاهدات غيبى بدان بيند ، و گوشى است كه استماع كلام اهل غيب و كلام حقّ بدان كند ، و مشامى دارد كه روايح غيبى بدان شنود ، و كامى دارد كه ذوق محبّت و حلاوت ايمان و طعم عرفان بدان يابد ، و همچنان كه حسّ لمس قالب را در همهء اعضاست تا به جملهء اعضا از ملموسات نفع مى گردد ( 1 ) ، دل را عقل بدان مثابه است تا به جملگى دل به واسطهء عقل از كلّ معقولات نفع مى يابد . هر كه را اين حواسّ دل به سلامت نيست ، فساد دل او و هلاك جملهء تن او در آن است . چنان كه خواجهء عالم - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود ( 2 ) : « إنّ فى جسد ابن آدم لمضغة ، إذا صلحت صلح بها سائر الجسد ، و إذا فسدت فسد بها سائر الجسد ، ألا و هى القلب . » و حقّ تعالى در قرآن همين مى فرمايد كه هر كه را حواسّ دل به سلامت است ، نجات و درجات او را حاصل است كه : إِلّا مَنْ أَتَى اللّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ ( 3 ) . فريد الاولياء مى فرمايد - عطّار - :

اگر روشن كنى آيينهء دل * درى بگشايدت در سينهء دل درى كان در چو در دل برگشايند * فلكها پرده‌دارى را نشايند درى كز وى در آيد هر چه خواهى * چه راز دين چه اسرار الهى تو را سه چيز مى بايد ز كونين * عمل كردن به دانستن شدن عين چو علمت از عبادت عين گردد * دلت آيينهء كونين گردد

« و هر كه را در حواسّ دل خللى هست ، از بهر دوزخ آفريده‌اند : وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها - الآية - و جايى ديگر مى فرمايد : أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ ( 4 ) .

هامش
( 1 ) مرصاد العباد : مى گيرد .
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 58 ، ص 23
( 3 ) الشعراء : 89 .
( 4 ) الحجّ : 46