تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠

در كتاب مرصاد العباد است ( 1 ) كه « بدان كه دل را صورتى است و آن آن است كه خواجه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آن را مضغه خوانده ، يعنى گوشت پاره‌اى كه جملهء خلايق را هست ، گوشت پارهء صنوبرى در جانب پهلوى چپ از زير سينه ، و آن گوشت پاره را جانى هست روحانى كه دل حيوانات را نيست ، دل آدمى را است ، و ليكن جان دل را در مقام صفا از نور محبّت دلى ديگر هست كه آن دل هر آدمى را نيست ، چنان كه فرمود : إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ ( 2 ) يعنى آن كس را كه دل باشد . هر كسى را دل اثبات نفرمود ، دل حقيقى مى خواهد كه ما آن را دل جان و جان دل مى خوانيم ، چنان كه گفته‌اند : رباعى :

از شبنم عشق ، خاك آدم گل شد * صد فتنه و شور در جهان حاصل شد سر نشتر ( 3 ) عشق بر رگ روح زدند * يك قطره فرو چكيد و نامش دل شد
و دل را صلاح و فسادى هست . صلاح دل در صفاى اوست و فساد دل در كدورت او ، و صفاى دل در سلامت حواسّ او و كدورت دل در بيمارى و خلل حواسّ او . زيرا كه دل را پنج حاسهّ چنان كه قالب را پنج حاسهّ هست ، و سلامت قالب در سلامت حواسّ اوست كه جملگى عالم شهادت را بدين پنج حسّ ادراك مىكند . همچنين دل را پنج حسّ هست كه چون آن به سلامت است ، جملگى عالم غيب را از ملكوتيات و روحانيات بدان ادراك مىكند . » مولانا :
مر دلم را پنج حسّ ديگر است * حسّ دل را هر دو عالم منظر است آيينهء دل چون بود صافى و پاك * نقشها بينى برون از آب و خاك
هامش
( 1 ) مرصاد العباد ، نجم رازى ، باب سوم ، فصل هفتم ، ص 191
( 2 ) سورهء ق : 37
( 3 ) نشتر : مخفّف نيشتر : آلتى فلزى سرتيز كه براى فرو كردن در گوشت به كار برند تا خون و ريم بيرون آيد . تيغ
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 660 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )